تبليغاتX
گروه آینه
فرصتی برای گپ و چای و ادبیات و لبخند

جلسه دهم دی ماه که اختصاص به  نقد و بررسی سه داستان از مجموعه آثار خانم زهرانوری یکی از مدیران گروه داشت برگزار شد خانم عاطفه(احلام)  از این جلسه گرم گزارش جالبی را نوشته است که ضمن تشکر از ایشان متن گزارش و تصاویر  آن را  در ادامه می توانید ببینید و بخوانید لازم به ذکر است برنامه آینده  که در تاریخ ۳۰ دی ماه برگزار میشود  به نقد و بررسی داسانهای خانم عاطفه اختصاص دارد که جزییات بیشتر را می توانید در اینجا بخوانید......

عاطفه(احلام):  عصر دوشنبه دهم دي ماه است و من با وجود چند مشكلي كه درگيرشانم خودم را به آينه واقع در نشر مهيستان مي‌رسانم. هنوز كسي جز خانم باباخانيِ آرام و پرمهر(مسئول محترم نشر مهيستان) كه به زور مي توانم چند جمله اي راجع به پايان كتاب "كوهي بر آبشار" نوشته خودشان، از دهانشان بيرون بكشم و آقاي بهاري منظم و مدير، نيامده است. خوشحالم كه بالاخره براي يكبار هم كه شده دير نيامده‌ام و تند تند يكي از داستانهاي زهرا را كه پرينت گرفته‌ام مي‌خوانم تا بالاخره خودش با جعبه شيرينی و  لبخند مهربانش مي‌آيد و به همه حاضرين خوش آمد مي‌گويد.


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 1:49  توسط مدیر وبلاگ  | 
به علت بارش برف  و سرمای شدید جلسه ی  ۲۴/۱۰/۸۶به یکشنبه ی بعد  سی ام دی ،موکول می شود . 

 تمام همراهان نازنین جلسه ی آیینه ! عذر خواهی و ارادتمان را بپذیرید .

 

                                                                                           


+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 10:53  توسط رویا بیژنی  | 
مهران قاسمی دبیر سرویس بین الملل  روزنامه اعتماد ملی در  سن ۳۰  سالگی و در حالی که آینده درخشانی برایش متصور بودیم و می رفت که یکی از امیدها وپشتوانه های روزنامه نگاری در ایران باشد به علت سکته قلبی درگذشت ،گروه آیینه این واقعه را به همسر گرامیش خانم سارا معصومی و سایر همکاران و دوستان روزنامه نگار و بخصوص اعضاء تحریریه روزنامه اعتماد ملی تسلیت میگوید

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 22:58  توسط مدیر وبلاگ  | 

در جلسه ی آینه که یکشنبه ۳۰دی ، ساعت ۵ در نشر مهیستان برگزار می شود. داستانهای خانم عاطفه نقد می شود.به غیر از این سه داستان ، سه داستان کوتاه دیگر در وبلاگ ایشان ، انتخاب شده است که دوستان در صورت تمایل می توانند در مورد آنها نیز صحبت کنند. فقط می ماند یک نکته، دوست عزیزی که مایل است جلسه ی بعدی آینه نقد آثار وی باشد. می تواند برای دسترسی راحتر به شعر یا داستانش ،کپی آثارش را در اختیار دوستان قرار دهد. اولویت انتخاب با همراهان همیشگی آینه است.

ماسک  

دست ظريفش را بلند كرد تا مثل بزرگتري كه مي‌خواهد بچه‌اي را گول بزند، چيزي را در آسمان نشان دهد. يادش نبود كهنه كودك ديروز، همين تازه داماد امشبي ست كه گول نمي‌خورد و دستش را محكم گرفته و مي‌لرزد... بقیه داستان را در اینجابخوانید.

 

"دو" ی سرعت

از پله‌ها پايين رفت. به يك در سفيد با تابلوي "باز است" رسيد. زنگ را فشار داد. دختري با سايه‌ی چشمي آبي كمرنگ كه سايه‌اش پُر مي‌نمود  و موهای بلند و فِرشده‌ای داشت در را باز كرد و گفت...

بقیه داستان را دراینجا بخوانید

تاری ِ تار ِ تار!

 طُره‌ای از مو٬ راه نگاهش را بسته بود اماديگر رمق پس زدن تاريکی را نداشت٬عادت کرده بود دنيا را کرکره‌ای ببيند. خسته از انتظار براي يافتن وسيله٬ موافق جهت مسير٬ درحرکت بود اما هر بار كه وسيله‌اي پيدا مي شد نام مقصد را فراموش مي‌كرد!

بقیه داستان را دراینجا بخوانید

 


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 23:30  توسط زهرا نوری  | 

وارد دفترنشرمیهستان که می‌شوم،اکثردوستانی که منتظر آمدنشان بودم، آمده‌اند و من شرمنده از دیرآمدنم.این جلسه‌ی آینه با بقیه برایم فرق دارد و خاطره‌‌‌اش عزیز و ماندگار. حتی اگر بارها اتفاق بیفتد و افتاده باشد.درست است گاهی حرف جناب آقازاده مصداق پیدا می کرد ودوستان از رنجاندنم می ترسیدند که بیشتر با من مواجه بودند تا داستان‌ها. شاید حق دارند ومن این تصویر شکننده را داده باشم. اما باور کنید نقد بیرحمانه را دوست دارم،همان طور که تحسین را دوست‌تر می دارم. و چه حیف که باز به دلیل اشکالات فنی، صحبت‌ها ضبط نشد و کار ذهن بازیگوش من سخت‌تر شد تا یادش بماند همه‌ی تذکرات دوستانه را که اگر همه این نکات برای این است که داستان‌ها را دوباره بنویسم به چشم .

در گزارش جلسات آینه زیاد سپاس وتشکر نوشته ام وشاید تکرارمکررات باشد اما زندگی یادم داده : شکرنعمت نعمتت افزون کند. پس صبوری کنید.

سپاس خانم باباخانی که هر چه بگویم ،حق مطلب ادا نمی شود.اینهمه توجه ومحبت به تک تک اعضای آینه قابل تحسین وستایش است. پذیرایی که می کنید، شرمنده می‌شوم و دفتر را که به هم ریخته می گذاریم ومی‌رویم بیشتر شرمنده می‌شوم. وقتی می‌بینم پی گیر و از سرلطف وبلاگ اکثر دوستان را می‌خوانید ودلگرمی می‌‌دهید به ادامه راه،عاجز می شوم از هر تشکری .کاش سزاوار وسپاسگزار اینهمه محبت باشم وباشیم.اینها را نه به رسم ادب یا تبلیغ نشر شما که از دل می‌نویسم شاید کفاف محبت بی دریغ شما باشد.

سپاسگزارم جناب آقازاده که با همه ی گرفتاری‌هاو خستگی آمدید واستادانه نقد کاربردی کردید.

تشکر آقای آستانه که پشت تلخی کلامت ،دلسوزی ودقت نظر است.فکر کنم جزو معدود دوستانی بودید که داستان‌ها را خوانده بودید یا لااقل اینطور به نظرمی‌رسید.

ممنون صدرای عزیز. وقتی دیدمت بعد از مدتها در آینه هستی،کلی خوش به حالم شد فیلسوف جان.

جناب آرش خان شما که همیشه محکوم هستید به چند باره شنیدن داستانهای من و دست به عصا نقد کردنش.

آرزوی عزیزم همیشه یاد می گیرم از تو وتحسین می کنم قلم روان وصراحت کلامت را.

آساره جان یادم می ماند این شب جمعه برای اموات رییست فاتحه بخوانم که بالاخره رضایت دادند ، زیارتت کنیم.

            عاطفه جان همیشه شرمنده محبتت هستم ومنتظر که داستانم را بخوانی.

ممنون صاحب سرفه‌های تلخ ... روزگاری بهتر از این روزها آرزو می کنم .

تشکربهاره جان که زحمت خبررسانی وهماهنگی را قبول کردی.

سپاس آقای زادمهر که رنگ وجلایی به وبلاگ آینه دادید .

و سپاسگزارم از همه‌ی دوستانی که همیشه لطف دارند : آقای اسعدی ،آقای دولتشاه،آقای تولمی وبه خصوص آقای بهاری. اگرکسی از قلم افتاد برمن ببخشایید و  به دل نگیرید

 

                           


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 15:21  توسط رویا بیژنی  | 
در برنامه آینده گروه آینه که در تاریخ دوشنبه ۱۰/۱۰/۸۶ در نشر مهیستان برگزار میشود سه داستان از مجموعه آثار خانم زهرا نوری نقد وبررسی میشود درینجه وشعرهای ماژیکی و دلم برای باغچه  تنگ میشود سه داستانی است که در برنامه آینده نقد میشود...

درینجه

داری حرف مي‌زنی. داری غرق مي‌شی. دست وپا مي‌زنی.نگات مي‌كنم.فرومي‌ری. دستهات رودرازمي‌كنی. گوشم پرهواست.صدات دورو دورترمي‌شه...متن کامل  را در اینجا بخوانید

شعرهای ماژیکی

تو زندگی ما آدمهایی وجود دارن که ذهن ما رو بدجوری به خودشان مشغول می‌کنن وبدون اینکه بدانی همیشه یه گوشه‌‌ای از ذهنت درگیر اوناست.هرجا،هروقت ؛وسط خواندن مطلبی،تو رختخواب موقع خلوتت،......متن کامل را در اینجا بخوانید

دلم برای باغچه تنگ میشود

دلت می خواهد این محله‌‌‌‌‌‌ی قدیمی را جوری زیر چادرسیاه حاج خانم پنهان کنی که لازم نباشد هر روز اینهمه ایرانیت،زنجیرهای قطور فلزی و وسایل یدکی اتومبیل ببینی....متن کامل  را در اینجا بخوانید

زمان جلسه :دوشنبه ۱۰/۱۰/۸۶ ساعت ۵ عصر

مکان:خیابان شریعتی ، سه راه طالقانی ، کوچه نقدی ، شماره 12 ، طبقه اول ، انتشارات مهیستان


+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 0:17  توسط مدیر وبلاگ  | 
بهاره خطیری از اخرین جلسه گروه آینه که به نقد و بررسی کتاب کوهی بر آبشار اثر خانم الهام بابا خانی اختصاص داشت عکسهای زیبایی را گرفته است که تعدادی از آنها را میتوانید در ادامه مطلب ببینید

                                                                                                                                      برای دیدن عکس بزرگتر بروی آن کلیک کنیدبرای دیدن عکس بزرگتر بر روی آن کلیک کنید

 

 

 

 

 

                                                         

 


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 15:7  توسط مدیر وبلاگ  |