بعضی ازخرده ریزها را هر چقدر هم پر خاطره / دور بریزتا سبکبار شوی . بعضی هایش را که عزیز بودند و گمگور/ پیدا کن و گرامیتر نگه دار تا پر بار شوی . خانه ات را همه اش یک جور نگه ندار/ هموار می شوی...
ما از مادرهایمان شنیدیم / مادرها یمان از مادرهایشان / مادرهایشان از مادرترهایشان...
حلا اینجائیم:http://ayieneh.blogfa.com/
ممنون می شویم منبعد نظرات و انتقادهایتان را در وبلاگ جدید آیینه بگذارید.
به امید سبکباری / پرباری و نا همواری آیینه هایمان.
خوش آمدید/ مشتاق دیدار...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 16:26  توسط رویا بیژنی

عشق را
بدون بزک میخواستیم
دنیا را بدون تفنگ
روی دیوارهای سیاه
گل سرخ نقاشی کردیم
رهگذران به ما خندیدند
به ما خندیدند رهگذران
ما فقط نگاه کردیم
جادهها
دور شهر گره خورده بودند
در شهر ماندیم و پوسیدیم و خواندیم:
" قطاری که نتواند ما را از این جا ببرد
قطار نیست"
-----------------------------
بیهوده برایت شعر می گفتم
بیهوده برایت دامن گلداری خریدم
بیهوده.
مثل آینه
نگاه می کردی
مثل صندلی می ایستادی
ومثل میز.
همان بهتر که گریختم
توجزو اشیا شده بودی
بیهوده برایت شعر می گفتم
بیهوده برایت دامن گلداری خریدم
بیهوده.
مثل آینه
نگاه می کردی
مثل صندلی می ایستادی
ومثل میز.
همان بهتر که گریختم
توجزو اشیا شده بودی
سلام
به توافق رسیدیم جلسات آیینه را ماهانه بگذاریم تا هم به غم نان برسیم هم به دلتنگی یاران.
به توافق رسیدیم برای هر ماه روزهای جلسه و مدیران جلسه را بصورت چرخشی انتخاب کنیم تا هم در خدمت همه گان باشیم و هم در کنار همه اتان.
به توافق رسیدیم اولین روز ماه دیگر / هفتم باشد/ مهمانمان رسول یونان باشد و کتاب جدیدش را هم از ناشرش بگیریم تا در صورت تمایلتان با تخفیف تقدیمتان کنیم:

رسول ساده است / صمیمیست و همین است که از او شاعری ساخته با اشعاری دلنشین .
به توافق رسیدیم در کنارش شعر بشنویم و تلمذ کنیم.
قبول؟!
پس هفتم دی / ساعت پنج / نشر مهیستان/
تقویم کنارم نیست نمی دانم چند شنبه می شود / می دانم اما آینه ای ها خیلی مسرورند از حضور رسول یونان و دلگرمند به مهربانی های بی دریغ شما دوستان خوب و نازنین.
به امید دیدار
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 19:12  توسط رویا بیژنی

زرتشت عطااللهی
جمع و مهدی اسماعیلی

آذر میدخت / شاعر کوچک نابغه
زرتشت و پدرش

عباس نجاریان/ مهدی اسماعیلی / زرتشت و آقای عطاالهی بزرگ



ادامه مطلب...

داستانها رادر ادامه ی مطلب بخوانید.منتظر حضور گرمتان در نشر مهیستان / ساعت پنج بعد از ظهر هستییم.
ادامه مطلب...

تنظیم گزارش: عباس نجاریان
جلسه ماهانه آینه
محمود معتقدی : پاره های عاشقی 93 صفحه توسط نشر ثالث با طرح روی جلد اردشیر رستمی
مسئول جلسه ، علی عبدالهی متذکر شد که از مجموع اشعار معتقدی 9 تای دیگر یا چاپ شده یا زیر چاپ هستند . او با اشاره به زبان سالم و ساده اشعار مورد نقد به عاشقانه و تغزلی بودن آن ها اشاره کرد و قطعه ای از آن را می خواند :
ادامه مطلب...

مثل همیشه ی اول جلسه ها / نویسنده قصه اش را خواند. زهرا نوری مدیر جلسه بود و از جمع خواست نظر بدهند جمع هم در گیر تعارف و سکوت... زهرا سکوت را شکست و پرسید:
چرا هیچ کجای هیچ داستان شما ردی از زن نیست؟
ادامه مطلب...

برای بهتر شدن خانم عکاسمان بهاره دست به دعاییم.



















خانم باباخانی



آقای بهاری































جلسه نقد نقاشی های رویا بیژنی
نقش های رویایی
برگرفته از روزنامه" جهان صنعت"
گلیمی بود بيتار و پود يا قاليچهاي بيگره. رنگهاي گرم بر پهنه نقاشي چشمها را خيره ميكرد. واژهها و تصاوير درهم پيچيده بود و خطوط طلايي، درخششي مقدس ميآفريد.
روشنايي آينهها پيشينهاي نمادين داشت و سنگهاي رنگين جايگاهي ويژه. تكه پارچههاي سنتي در گوشه گوشه نقاشيها برگرفته از فرهنگهاي اقوام گوناگون، ايراني بودن اثر را فرياد ميكرد.
اين همه در نقاشيهاي رويا بيژني بود، نقاشي كه بيشتر خود را تصويرگر كتاب كودك ميدانست. تصويرگري كه طعم شاگردي مرتضي مميز را چشيده بود و زير ضربههاي سختگير او سختكوش شده بود.
اكنون گروهي گرد آمده بودند تا آثار او را نقد كنند، محفلي بود صميمانه در گوشه دنجي از شهر.
بيژني از كارهايش گفت و اينكه در آخرين آنها از شعرهاي مولوي الهام گرفته است. اين كارها قرار است مجموعهاي شود ارزشمند. نقاشيهايي محصول تصوير و آينه، تا رنگ و روشنايي مفهومي عميق را بيافريند.
نقاشيهاي ديگرم از پيامبران است، مثل حضرت عيسي، مجموعههايي هم به نام آه من بسيار، خوشبختم، به اسم شهر و چند نمونه كار براي كتاب كودك نيز جزو آثاري است كه براي نقد آوردهام.
آرزوهاي مسطح
محمد آقازاده كه با لبخندي ساكت روبهروي نقشها نشسته بود، گفت: هرچه يك اثر هنري بيشتر سكوت ما را برانگيزد گويا زيبايي و رموز آن آنقدر زياد است كه واژهها را به اسارت ميگيرد. با اين حال در نقاشيها نوشتههايي به چشم ميخورند كه برخلاف پيشتر كه تصاوير به ياري متن ميآمدند اينبار واژهها هستند كه در خدمت تصوير قرار گرفتهاند.
وقتي به نقشها نگاه ميكنم، احساس ميكنم آرزوهاي ما مسطح است، پرسپكتيو ندارد و اين تصاوير حالت اثيري دارد. قدرت دست و تكنيك و رنگآميزي فضاي تخيلي خوبي را ساخته و از آنها آثاري برانگيزاننده آفريده است. انگار در آنها، هم عشق هست و هم نيست!
خليل رشنوي از حال و هواي كودكانه تصاوير ميگويد كه در عين حال معناي عميقي دارد.
عاطفه پس از خواندن بخشي از كتاب خدايا! من از آدم بزرگها ميترسم كه هم نوشته و هم تصاويرش از بيژني است به نمونه كارهاي كتاب كودك توجه ميكند و ميگويد: روح نقاش به كودكان نزديك است و همين نزديكي سبب ميشود تا هم با كودكان و هم با كودك درون بزرگسالان ارتباط برقرار كند. يكجور آشتي با سادگي روحمان است كه شنيدن صداي كودك درون را ميسر ميكند.
وقتي در نقاشي و نوشتههايش چيزهاي سادهاي را از خدا طلب ميكند، ميبينيم كه در عين سادگي اصول و پايههاي رواني ما را شكل ميدهند، مانند: من خوابيدن را خيلي دوست دارم، آدمها ! من خوابيدن را براي خواب ديدن دوست دارم، آدمها ! يا " توي خوابهايم ميرويم گردش و پدر و مادرم دستهايم را ميگيرند، ولي نه مثل حالا، يكي از چپ دستم را بكشد، يكي از راست، با تمام مهرباني دستهايم را ميگيرند."
و اين يكي "خدایا جانم! به آدمها همهشان چشمهاي زياد بده، خيلي بيشتر از دو تا، تا مهرباني ابلهها را ببينند. خب؟"
آيت دولتشاه هم پس از نگاهي دوباره به نقاشيها گفت: برخي تصاوير شبيه نقاشيهاي قهوهخانهاي است و چيزي شبيه مينياتور در آنها به چشم ميخورد.
آرش رضايي با نگاه يك مخاطب حس ميكند عناصر تصوير تنها يك معنا ندارند و فاصله دنياي شعر و هنر در آنها كمتر شده است.
نقاشيهاي گليمي
هدايت كه پيشتر استاد رويا بيژني بود، نفس بلندي ميكشد و ميگويد: بسياري از خارجيها را ديدهام كه اصلاً كار هنري نكردهاند و حرفه و شغلشان هم هيچ ارتباطي با هنر ندارد ولي خيلي خوب آثار هنري را ميفهمند و حتي از نقاشان و هنرمندان گوناگون باخبرند كه ما در ايران از اين مقوله بسيار دوريم.
خوب است دستكم يك كتاب از هنر بخوانيم تا چيزي در اينباره بدانيم.
او سپس به نقاشيهاي بيژني اشاره ميكند و آنها را خيلي ايراني ميداند: اين نقاشيها ادامه فرش و مينياتور ايران است.
بيژني گله ميكند: هيچكس نوشتههاي داخل تابلو را نميخواند.
هدايت پاسخ ميدهد: نبايد چنين توقعي داشته باشيد چون نوشتهها جزو تصوير است.
برخي از اين نقاشيها انگار يك گليم است و برخي مثل پتهدوزيهاي كرماني ميماند. توجه داشته باشيد كه نوشتههاي تابلو، شما را از نقاش بودن جدا ميكند.
او به نوشتههاي عمودي اشاره كرده و تصريح ميكند: وقتي نوشتهها عمودي قرار ميگيرند، خاصيت تجسمي پيدا ميكنند. اين نوشتهها سبب ميشود نقاش كارهاي ديگري را بهخاطر آنها انجام دهد.
بيژني تاكيد ميكند: از وقتي نوشتهها به تابلو و كارهايم راه پيدا كرد بيشتر نقاشي كردم تا از اين راه با نوشته ارتباط بگيرم.
آقازاده پرسيد: ايراني بودن يعني چه؟ از چه نظر آنها را ايراني ميدانيم؟ ما مجبوريم هر چيزي را تبديل به گزاره كنيم و گزاره خبر ميدهد.
وقتي هنر آغاز ميشود، زبان را ميبندد. چه چيزي در ذهن ما توليد معنا ميكند؟
غربيها پرسپكتيو را از خودشان شناختند و بعد در اثرهايشان آوردند ولي ما هنوز از مينياتور و سطح عبور نكردهايم پس نميتوانيم چيزي مشابه پيكاسو بكشيم.اثر هنري هرچه هنريتر شود از واقعيت بيشتر فاصله ميگيرد و همين آن را بيانناپذيرتر ميكند.
استقلال نقد
صدرا جودكي نقد را خلق اثر ديگري ميداند و در اينباره اظهار ميكند: انسانها هيچ وقت نتوانستهاند با هم ارتباط برقرار كنند. يك وقت نگاه كارشناس است و يك وقت نگاه مخاطب، اينها هر دو خلق يك اثر ديگر است. من نقد يك اثر را ميتوانم مستقل ببينم و از آن استفاده كنم.
جودكي به اينكه كارها بيشتر عمودي است توجه ميكند و اعوجاج را از ويژگيهاي مشهود آنان برميشمرد.
هدايت عمودي و افقي بودن را در آثار هنري هدفمند ميشمرد و در اينباره توضيح ميدهد: در كارهاي سري كه اينجا وجود دارد كارها بيشتر افقي است. كارهاي افقي نياز بيشتري به سكون و كمي ترس را با خود دارد ولي در كارهاي عمودي ميل به شيطنت و شلوغي بيشتر است.
حرفهاي زيادي ناگفته ماند و حاضران با نگاههايشان دنبال واژههايي بودند كه آنها را بيان كنند. حرفها در گلو ماند و رويا بيژني در اشتياق شنيدنشان.
گويا محمد آقازاده حق داشت كه اثر هنري هرچه هنريتر شود از واقعيت بيشتر فاصله ميگيرد و همين آن را بيانناپذيرتر ميكند.

با تشکر از بهاره خطیری و رضا هدایت

مهربانی عاطفه به من




از راست به چپ/ صدرا جودکی/ محمد آقازاده /آرش رضایی

علیرضا آستانه / رضا هدایت

نفر اول سمت چپ/ خانم باباخانی عزیز


خلیل رشنوی / آیت دولتشاه

از راست به چپ اکبر اسعدی / علیرضا آستانه / رضا هدایت /صبوحی

رضا هدایت/ صبوحی / دولتشاه





مسیح و مجدلیه


صدرا جودکی / آرش رضایی




یکشنبههای دوستی؛ پای تنور گرم محبت، همراه با چای داغ و شعر و قصه و گپ و دیدار دوستان. اولین یکشنبه تیرماه داغ 87 همراه با شعرهای تازه از تنور درآمدهی علی عبداللهی و نکته نظر دوستان!
دوستان حاضر در جلسه:
خانمها: زندی – بیژنی- نوری- عاطفه - کریمی - خطیری
آقایان: معتقدی – علی شریفزاده - قزللو– – نجاریان– بهاری – عبداللهی –– مرادی - اسعدی - جانوند.
دستور جلسه: نقد و بررسی شعرهای علی عبداللهی
مدیر جلسه: بابک بهاری.
پس از شروع جلسه توسط آقای بهاری و معرفی کوتاه علی عبداللی و آثارش از ایشان درخواست شد تا چند دقیقهای صحبت کنند:
عبداللهی:
در یکی از روستاهای بیرجند متولد شدم. تا پایان دوران دبیرستان در بیرجند بودم و از سن هیجده سالگی به تهران نقل مکان کردم. خیلی دلم میخواست و سعی کردم که رشتهی ادبیات را بخوانم. موفق نشدم. از سر اتفاق رشتهی آلمانی را شروع کردم. در ابتدا با زبان آلمانی خیلی بیگانه بودم و برایم خیلی سخت بود. تا جایی که یک ترم مشروط شدم. رفته رفته، بر اثر توفیق اجباری بیشتر با این زبان آشنا شدم و گفتم چه خوب شد که به این رشته رو آوردم. در ترمهای بعد بیشتر کار کردم و نمراتم را به هیفده و هیجده رساندم. علاقهمند شدم و با اسم مستعار کاری را ترجمه کردم. رو به جلو که رفتم، با توجه به علاقهام به شعر، به ترجمهی شعر رو آوردم و اولین بار ترجمهی ریلکه را به پایان رساندم. بهضیها فکر میکنند که ترجمه روی شعرم تاثیر گذاشته و بعضی میگویند که ترجمهها متاثر از شعرهای من است. اولین کارم به نام« هی راه میروم در تاریکی» در اسفند 76 منتشر شد. همین کار با نام «بر پاگرد یادها» سال 73 به ارشاد فرشتادم که از آقای میرسلیم مجوز نگرفت. با ناشری که اولین کارم را چاپ کرد اختلاف پیدا کردم. ناچار شدم کتاب «اکنون میان دو هیچ» نیچه را از او پس بگیرم. کتاب ریتسوس را گفته بود که هزار جلد چاپ کرده، بعدها متوجه شدم که خیلی بیشتر از اینها چاپ کرده که با زحمت توانستم کتاب ریتسوس و کتابهای دیگری که در دستش بود را از او پس بگیرم. کتاب دیگرم«این است که نمیآید» را نشر ثالث در آورد و به درخواست دوستان از کارهایی که توی وبلاگ دارم آوردم. نوعی طنز که به مفاهیم روشنفکری امروز پرداختم. مثل زوزهی شکوهمند بلاغی شغال.
سه شعر طنز و یک شعر هم از کتاب «این است که نمیآید» توسط شاعر خوانده شد...
ادامه مطلب...



فردا / یکشنبه / ساعت ۵ بعدازظهر ۲۲ اردیبهشت/ در نشر مهیستان منتظر حضور گرمتان هستیم با چای و لبخند و قصه و غزل و مباحثی پیرامون نقد از آقای اصلان قزللو.

شکر خدا گودرزی 
اصلان قزللو
ادامه مطلب...

این هفته هم مثل همیشه شعر خوانی و قصه خوانی داریم همراه با برنامه ای که آقای اصلان قزاللو مدیر وبلاگ خانه ی نقد/ ترتیب و در موردش صحبت خواهد کرد با مدیریت خودِ او و مثل همیشه پذیرایی مختصر و گپ و لبخند.
منتظر حضور گرم و صمیمانه تان همراه با اشعار و قصه های خوبتان هستیم .


عروسکهای بهشتی
خوابم نمی اید . پر از حسرتم . من که در جلسه ی امروز شادمانی را خوب بازی کردم / خوب خندیدم / خوب گپ زدم / خوب گوش دادم... امشبم چرا اینهمه بغض دارد!!! خالی ِ فنون ِ گزارش نویسی ام و پر از حرف .
مادر ! فقط همین امشب خیال ناگزیرت را از من بگیر... فقط همین امشب که قول داده ام گزارشگر شوم / فقط همین امشب لای لایت را نگو... خوابم نمی آید مادر!
ادامه مطلب...


ممنونم از همدردیهای ارزشمند همه ی شما نازنینان .دوستتان دارم بی دریغ و جاودانه...

«دردناكترين داستان عالم»، «ميروم كه بميرم» ، «شورشگران را به زانو درآوريم»، «تشيع جنازه يك زنده به گور»، «التهاب سرد» و «نوعي خصومت» از جمله آثار منتشر شده اين نويسنده و منتقد ادبي است.
بينياز در سالهاي اخير علاوه بر نوشتن داستان كوتاه در حوزه رمان نيز آثار متعدد و ماندگاري چون «بعد از مرگ هنوز ميميرم» ، «اندوه مرده»، «ملاقات با مسيح» و «ستيزهجوي دلتنگ» را منتشر كرده است.
ادامه مطلب...


دیرشده بود . رتق و فق خانگی با تنبلی گل فروش دست به دست هم داده بود تا باز شرمنده شوم. آقای اسعدی همزمان با من جلوی در انتشارات رسیده بود. چقدر محجوب و مودب اند ایشان ! در را که باز کردم خانم بیژنی روبرویم بود . نگاهی کرد که آبکش شدم . زود گلی را که گرفته بودم پیش آوردم هوا خنک تر شود . از هرم خجالتم مردادی شده بودم . شش نفر آمده بودند و من ...
خانم بیژنی تند بساط پذیرایی را چید . معلوم بود " کدبانوی مفصلی است " چون چیزی از قلم نیفتاده بود . سایرین هم آمدند و جلسه تقریبا به موقع شروع شد :
ادامه مطلب...

در ضمن از کسانی که مایلند آثار ادبیشان / در جلسات آتی آینه نقد و بررسی شود / خواهشمندیم نام/ آدرس و اثرشان را در کامنتدانی همین وبلاگ بگذارند / تا بررسی و اقدام شود.
ادامه مطلب...

ادامه مطلب...

با اینهمه نمی توان این موضوع را نگفته گذاشت که خوشحال می شویم در جلسه ی آینده حضورآ ببینیم و بشنویمتان.
لطفآ ادامه ی مطلب را کلیک کنید:
ادامه مطلب...

حالا که شدیدآ گلو درد دارم و دیگر حتی همان یک ذره ی دیروزی هم صدایم در نمیاید و فقط اصوات گوشخراش تقدیم باباجانم می کنم / صدای باباجان را از گوشی تلفن می شنوم که می گوید:
مگر دیوانه ای که با این احوالت می روی جلسه ای که پولی ازش در نمی اید؟
زخمناکترین صدای گوشخراشم را در میاورم و می گویمش :
ادامه مطلب...

این اولین گزارش زهرا نوری عزیز بود که باز خوانی اش به یادم انداخت آینه باید / باید / باید بماند و مامن همه ی ما باشد/ خواندن مجددش را پیشنهادتان می کنم و امروز با اینکه خودم سخت بیمارم و شاید توان آمدنم در جمعتان نباشد / منتظر قدوم مبارکتان هستم. ما چقدر کوچک می شویم وقتی که به بهانه های خرد / خرده می گیریم ... دوستتان دارم :
اولین جلسهی آینه، خرداد 86
من غارنشین سالهاست ازهرجمعی دور بودهام.سالهاست تو غارخودم کتاب میخوانم و هرزگاهی چیزی می نویسم . تازه ازخواب اصحاب کهفیام بیدار شدم. تازه جرات کردهام پام را از تنهایهایم بیرون بگذارم ...
ادامه مطلب...


تمام همراهان نازنین جلسه ی آیینه ! عذر خواهی و ارادتمان را بپذیرید .











