تبليغاتX
گروه آینه
فرصتی برای گپ و چای و ادبیات و لبخند

برای عرض تسلیت به رویای عزیز ساعت 30: ۱۷ در نشرمهیستان

گرد هم جمع خواهیم شد.


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 11:48  توسط زهرا نوری  | 

قرار است در روند برگزاری جلسات آینه تغییراتی به وجود بیاید.

به همین منظور از همه همراهان همیشگی آینه ،

خواهش می کنیم در این جلسه شرکت کنند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 0:58  توسط زهرا نوری 

 

هنوز یک سال از مرگ مادر نگذاشته است و رفتنش را باور نکرده ای که بابا جان هم می رود.

آینه این روزها دلش با توست . دلمان می خواهد بگوییم کنارت هستیم و شریک غمت.


+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 15:51  توسط زهرا نوری  | 
 دستور جلسه ی  آینه به پیشنهاد آقای قزللو:
1-زبان شعر+ شعر خوانی دوستان و نظر ها(حد اکثر 45 دقیقه)
2- چای و گپ(15 دقیقه)
3-قالب های داستان + داستان خوانی و نظرها(حد اکثر 45 دقیقه)
شروع از ساعت 5 که دیر است . برای برنامه های زمستانی ساعت 4 را به رای بگذاریم.
این دو موضوع یکی برای شاعران و دیگری برای داستان نویسان باشد. لازم به یاد آوری است که هر دو موضوع ، می تواند در جلسه های بعد تداوم یابد .
در برنامه های بعد از میان اعضا یک گروه تحقیق نامزد شوند و با مشورت دیگران کتاب هایی را در زمینه ی شعر و داستان معرفی کنند و همه ی اعضا با مطالعه ی آن به جلسه بیایند.تا بحث ها پر بار شود.
برای بهتر شدن می توان یکی از اعضا برای موضوع خاصی داوطلب شود تا یک کتاب یا یک موضوع را در جلسه نقد و بررسی کند . تا همه احساس وظیفه و همکاری کنند.
برای هر جلسه یک نفر از اعضا مدیر باشد و این وظیفه نوبتی بگردد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 22:32  توسط زهرا نوری  | 

 

باز ساعت 5 دور هم جمع می شویم به قدر

خواندن شعر و داستانی کوتاه .


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 19:17  توسط زهرا نوری  | 
یکشنبه/ ۱۲ آبان/ نشر مهیستان/ ساعت ۵

موضوع جلسه:

نثر چیست؟

پینگ پونگی با سادگی واژه ها و نمایش فیلم مستند علف


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 11:8  توسط زهرا نوری  | 

ابتدای جلسه شقایق احمدپور برای حاضران در جلسه، اشعاری از مجموعه شعرش را خواند و دوستان به نقد و بررسی اشعار پرداختند.

سیاوش دانش آذر: ایشان گفتند با شعر کلاسیک شروع کردند.ذات قافیه هنوز در ناخودآگاه ایشان هست.اصرار درونی برای آوردن قافیه به کار لطمه می زند.در نگاه اول،خیلی کم از فعل استفاده کردند،این می تواند خوب باشد در همین حد … دغدغه سنت گریزی یا سنت ستیزی هست و هنوز ذهنش آزاد نشده.

اصلان قزللو : شعر بودن یک سری ویژگی ها را می طلبد.بعضی ها وارد معنی می شوندو بخشی از ویژگی ها را از یاد می برند. بعضی ها وارد تصویر می شوندو بعضی ها بازی زبانی. باید چند وجه را در نظر گرفت.یک وجه تخیل است.شعر فرمول ندارد.شعر هر جوری که صادر شد،خوب است.قافیه یا بی قافیه بودن مهم نیست.بعضی وقت ها موسیقی شعر کلاسیک در شعر نو می آید.در حالی که موسیقی شعر نو فرق می کند.در شعر کلاسیک عروض و قافیه هست که مهم است .اما بیشتر اشعار قدیم فقط نظم هستند نه شعر… در شعر نیمایی نیما می خواسته تفکر تجربی شاعر را تغییر بدهد.مثلا فروغ تجربه های خودش را بیان می کند.برای همین نو است.باید دیدی داشته باشیم که دیگران نداشته اند واز ظاهر شعر پیداست که تجربه های تازه است.

در ادامه ی جلسه آیت دولتشاه تازه ترین داستانی را که نوشته بودند،خواندند. و بعد نوبت به نقد داستان رسید که این بار چون دوستان کمی در جلسه حضور داشتند،فرصت نقد همه ی آثار فراهم بود.

راوی : داستان انزوای خود خواسته ی شخصیتی بود که بین گذشته و حال دست و پا می زد. و در گذشته خود را جستجو می کرد فقط نمی فهمیدم دل تنگ چیست.بی خیالی های گذشته یا معصومیت کودکی؟ معلوم نبود چه چیزی در حال اذیتش می کند.

اصلان قزللو : زبان فاخر و ادبی داشت.توصیف جزییات زیاد داشت که شاید لازم بود. خرده روایت های که جمع شده بود که معلوم نبود کجا گره خورده و کجا گره باز شده.کشمکش ها به نظرم کمرنگ بود.سخنرانی رفتن به سوی آینده بود که جلوی گذشته ها را می گرفت.

شقایق احمدپور: فضا را خیلی دوست داشتم .بخش هایی زائد داشت .مثل صحنه ای که قرار بود خودش را پرت کند .چرا توی گذشته گیر کرده؟

حامدحسن پور:دلایل گنگ بود که ما باور کنیم چرا این اتفاقها می افتد.لزوم برگشت به آنجا معلوم نبود.

اصلان قزللو: کمتر می شود با این شخصیت همذات پنداری کرد.

سیاوش دانش آذر: قصه ها ی آیت بیشتر پایان بندی ندارد یا در پایان بندی مشکل دارد.داستان های آیت کلاسیک نیست که بشود با ابزار کلاسیک نقدش کرد.با زاویه دید اول شخص مواجه هستیم.اگر من بودم اجازه می دادم روایت ها عوض بشود.مثلا نوع نگاه جباری و اذیت شدنش را ببینیم . کاش

می شد فقط نشان داد تا مخاطب خودش قضاوت کند بدون پیش داوری.

در ادامه ی جلسه سیاوش دانش آذر و اصلان قزللو برای دوستان اشعارشان را خواندند.

یکشنبه 29 مهر،آقای اسعدی دیر رسید،چون به سنت یکشنبه ها ازجلسه آقای عبداللهی آینه

می آمد مثل  آقای بهاری. رویا نبود، این روزها عجیب درگیر بیماری پدر و نمایشگاه است. بهاره نیست .عاطفه عزیزی را از دست داده. آقای آقازاده خیلی وقت است که نیستند.امیدوارم رفع کسالت شده باشد. آقای نجاریان و خانم زندی اس ام اس می دهند که گرفتارند .خانم باباخانی وقت دکتر دارد و خیلی های دیگر که هیچ خبری از ایشان نداریم . امیدوارم یکشنبه هفته ی بعد مهیستان همه ی دوستان را زیارت کنیم.


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 10:57  توسط زهرا نوری  | 

یکشنبه ، 28 مهر ،نشرمهیستان ،ساعت 5

به سنت همیشه به خواندن شعر و داستان خواهیم پرداخت.

منتظر همه ی دوستان هستیم.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 19:43  توسط زهرا نوری  | 

 آخرین روزهای ماه روزه است و شهر عجیب حال و هوای پاییزی دارد .قرار است دوباره دور هم جمع شویم. نمی دانم این چندمین بار است. موضوع صحبت ، نقد داستان ها و اشعار آقای جانوند است که مهربانیش گروه را شرمنده کرده. جای خالی خیلی از دوستان احساس می شود. آقای معتقدی عزیز نیستند،رویا درگیر نمایشگاه و مصاحبه است. بهاره ،عکاس نازنین جلسه درگیر ی هایش این روزها زیاد است.عاطفه بیمار است.آقای قزللو با همه ی تلاشش به جلسه نمی رسد. غیبت آقای آقازاده زیاد شده. خیلی ها نیستند.

آقای عبداللهی مدیر جلسه است و همان ابتدای جلسه، با گفتن خاطره ی دوستی اش با آقای جانوند ،جو حاکم برجلسه صمیمی و دوست داشتنی می کند: سال 70 ، دوره ی دانشجویی در جلساتی که خانه ی منیرو روانی پور برگزار می شد، آقای جانوند را دیدم.کار و فعالیت اصلی ایشان مرتبط با ادبیات نیست و این قابل تقدیر است که با اینهمه چند اثر چاپ شده دارندو حاصل 15 سال تلاش کار ادبی دوست عزیز نویسنده و شاعرمان این آثار است:

-         مجموعه داستان "در دامنه های آلواتان " / سال 78

-         مجموعه شعر " گنجشک ها قابل تامل اند" /سال 80

-         مجموعه شعر " نت گم شده ی سکوت "/ سال 84

-         مجموعه شعر" عشق ماناست " / سال 84

-         مجمعه قصه های هستی(داستان کودکانه سه جلدی) / سال 84

و   رمان " افسانه ی ترانه ی ناتمام " که به زودی توسط نشر افراز به چاپ خواهد رسید.


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 17:44  توسط زهرا نوری  | 

 

نقد و بررسی نمایشنامه رادیویی " اسطوره ی زامیاد "

 به کارگردانی آقای امیر سرانجام

  با مدیریت آقای شکرخدا  گودرزی .


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 17:43  توسط زهرا نوری  | 

 

نقد و بررسی داستان ها و اشعار آقای جانوند با مدیریت آقای عبداللهی.

 توضیح: فقط این هفته به خاطر مقارن شدن با زمان نمایشگاه ،

جلسه دوشنبه برگزار می شود.

 

برگزیده از کتاب‌های :

- گنجشک‌ها قابل تامل‌اند

عشق ماناست

-من و عروسکم

 

سال بي‌بر

ابر‌هاي سترون

نازاتر از هميشه

مي‌گذرند بر بام شهر

چيرگي تاريكي

و آخرين كسادي بازار

بر دامن روسپيان!

انديشه‌ زمستان‌ 77

ترانه‌هاي افغانينامش نجيب

افراشته گردن

دستانش بيل

انگشتانش كلنگ!

موي در باد

ريش بر سينه

دستار از سر مي‌گيرد

كلاه حصيري بر مي‌نهد

آواز افغاني‌اش را آغاز مي‌كند!

بيل شمارها

كلنگ زدن‌هاي بي‌فرجام.

سيمان پر مي‌كند و مي‌خواند

نمك بار مي‌زند و مي‌خواند

گشنه مي‌خواند

تشنه مي‌خواند

تصنيفي قديمي و كشدار

در باد مي‌پيچد و مي‌خواند

آهنگ برادر‌كشي ممتد

هم‌صدا مي‌خوانند

كش‌دار و بي‌فرجام!

بوئين‌ زهرا- تير 76

 


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 17:47  توسط زهرا نوری  | 

 

خبری تازه:

شنبه / 6 مهر / پارک قیطریه

نمایشگاه نقاشی ها و آثار  رویا بیژنی

توضیح بیشتر در مورد نمایشگاه را اینجا بخوانید.

 

گزارش جلسه ی 24 شهریور:

ابتدای جلسه به پیشنهاد دوستان،آقای مهدی اسماعیلی بیوگرافی مختصری از فعالیت هایش به گروه ارائه می دهد.آقای اسماعیلی ،فارغ التحصیل نمایش عروسکی است و از سال 64 با بچه ها، تئاتر و قصه گویی کار کرده وفعالیت هایی در زمینه انیمیشن، طراحی اسباب بازی داشته و به نوشتن برای کودکان مشغول است.بعد از شرح مختصر،چون داستان ها کوتاه است.او چهار داستان را برای جمع

می خواند. بعد از خواندن داستان ها،چراغ نقد را اول آقای قزللو روشن می کند: زبان قصه ها جالب بود، اما خیلی برای بچه ها نبود."جوجه بد"  من را یاد حکایت شیر و خرگوش مولانا انداخت. در" جوجه ی پیر" محیط نقش موثری دارد.بحث درباره داستان حبه قند را به دوستان واگذار می کنم...


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 17:30  توسط زهرا نوری  | 

 

نقد و بررسی داستان های آقای اسعدی به مدیریت زهرا نوری / ساعت 17 تا 19:30

 

 پل ورسک

با صدای زنگ، ناصر نیم خیز می شود:« آقا جمشیده.» و به دو می رود توی حیاط.

جمشيد چترش را تکان می دهد، می گذارد بیرون، دم در و با کیف دستی اش وارد می شود. خسرو از جایش بلند می شود. کتش را از دستش می گیرد و به جالباسی آویزان می کند. بعد می رود توی آشپزخانه تا برایش چای بریزد. جمشید نیم خیز می شود. چای را از دستش می گیرد و اشاره می کند:« ادامه بدید.» بعد کیفش را باز می کند. بجز وسائل خوشنویسی، یک کتاب هم توی کیفش گذاشته است: ترانه های خاطره انگیز– گلهای جاویدان...

 

سالهای ابری

 تا ديدمش جا خوردم. كيفم را پرت كردم جلو در و بدو رفتم طرفش:«چته؟» زير بغلش را گرفتم و كمك كردم تا بلند شود. با اشاره دست بهم فهماند كه طوريم نيست. پريدم تو آشپزخانه، يك ليوان آب ريختم و گذاشتم كنار دستش. ديدم نمي‌خورد، چند قطره ريختم توي دستم و شتك زدم به صورتش:
               - چي شده؟ منصوركو؟
 زل زده بود به پنجره:« نامرد رفت.»
               - نامرد؟!...کجا رفت؟» ...

 

 

شكار كاكايي


کوچه پشتي رو دور زدم. نمیخواستم زود برسم، فکر کنند که ندید بدیدم. ده دقیقه ای که گذشت، سروكله‌شان پيدا شد. ازروبه‌رو مي‌آمدند طرف پلي كه رويش ايستاده بودم. قربان صورتش را برق انداخته بود. صداي‌شان نمي‌آمد اما از پا تكان دادن‌هاي رسول معلوم بود كه دارند درباره فوتبال حرف مي‌زنند. راه افتادم طرف‌شان:
  - ابراهيم چه‌طوري؟ آب آورده‌ي؟
  - آره.
  - نون چي؟
  - دو تا آورده‌م.
  قربان يكي از پلاستيك‌ها را از دستم گرفت و سيگارش را كه تا نصفه كشيده بود زير پا له كرد. بعد نگاه كرد به رسول و گفت:
  - اين‌جوري نگاش نکنها. دو تا مثل تو رو مي‌ذاره تو جيبش.
  رسول نگاه کرد به غلام كه داشت می خندید.


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 10:26  توسط زهرا نوری  | 

 

رو نمایی مجموعه اشعار  پاره های عاشقی سروده ی استاد عزیز

آقای محمود معتقدی ساعت 5 ، نشر افراز  .

پانویس: جلسه ای که قرار بود مرداد برگزار شود به ۲ شهریور منتقل شد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 1:0  توسط زهرا نوری  | 

 

ساعت 5 / نقد و بررسی نقاشی های رویا بیژنی


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 8:20  توسط زهرا نوری  | 

 

رو نمایی مجموعه اشعار  پاره های عاشقی سروده ی استاد عزیز

آقای محمود معتقدی ساعت 5 ، نشر افراز  .

 

اشعاری از این کتاب:

آوازی نا تمام

در خاموشی هایت

                       پیچ و تاب می خورد

شعله ای کوچک

صدای قلبت را

به پارک های قدیمی

                          می برد

به زودی

گل سرخی برای چشم های تو

                                   می چینم  

در غربت نیمکتی خالی

 

-------------------------------------

در برابرت

         کسی نام هزار قبیله را

                                    پشت سر دارد

آنگاه که

سطری از امید را

توشادمانه باز می خوانی

کسی

به تمام رنج های تو

اینک سلامی دوباره می گوید

 

در عصر تبسمی دشوار

که مرا به روزهای جهان

                           باز می گرداند

 

خبر بعد اینکه:

 آقای نجاریان اطلاع دادند به مناسبت سال روز وفات شاملو شاعر بلند آوازه ی کشورمان ،چهارشنبه ، دوم مرداد ساعت  5 تا  7 مراسمی در امامزاده طاهر کرج برگزار می شود. برای دوستانی که مایل به حضور در این مراسم هستند، وسیله ایاب و ذهاب مهیاست. خ آزادی ،جلوی دانشکده دامپزشکی.

حرکت اتوبوس ساعت 4 بعد از ظهر.

 

پانویس: متاسفانه نشد که روز جلسه را تغییر بدهیم .


+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 9:38  توسط زهرا نوری  | 

 

از 30  تیر یکشنبه ها ، ساعت 5 ، کارگاه آشنایی با شعر آلمانی از آغاز تا به امروز و شعر جهان با حضور مترجمان هر زبان و معرفی شاعران هر دوره و تئوری های ترجمه شعر  در کانون ادبیات برگزار می شود .

دوستانی که مایل به حضور در این جلسات هستند، می توانند به این نشانی مراجعه کنند :

خیابان مفتح ، روبروی استادیوم شیرودی (امجدیه ) ،کوچه اردلان ،کانون ادبیات.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 3:51  توسط زهرا نوری  | 
یکشنبه / ۲۳ تیر/ نشر مهیستان

 مثل همیشه ساعت ۵ به خواندن شعر و داستان هایمان خواهد گذشت. 

خبر جدید :

مجموعه داستان مشترک گروه آینه

انتشارات مهیستان قصد دارد مجموعه داستان مشترکی از گروه آینه به چاپ برساند.دوستانی که مایل هستنددر این مجموعه داستانی داشته باشند،می توانند تا پایان تیرماه آثارشان را به این  آدرس com.gmail@ayyeneh یا  el_babakhani@yahoo برای نشر مهیستان به مدیریت خانم باباخانی بفرستند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 8:51  توسط زهرا نوری  | 

 (مکان ،دفتر نشر مهیستان .زمان،9 تیر 1387. عده ای دور میز بیضی شکل دفتر گرم صحبت  هستند.در بین جمع چهره های آشنایی به چشم می خورد .زنی از بین جمع، از شاعر می خواهد که اشعارش را برای حاضرین در جلسه بخواند. نگاه ها معطوف به اوست.)

آقای عطااللهی (گله مند): چرا حافظ،حافظ هست.چون هنوز فرهنگ ما با فرهنگ زمان حافظ  فاصله پیدا نکرده.بعد از حافظ ما ناظم داریم نه شاعر. ما به راحتی از کنار شعر معاصر رد می شویم.اما شعر بی گناه ترین پیشه هاست. و هولدرلین می گوید :" این شاعران بودند که جهان را نگاه داشتند." ... بعد از ماجرای فروپاشی شوروی، کتاب فروغ در تاجیکستان به چاپ یازدهم می رسد.اما درایران به قول آقای دریابندری،شاعرها هم کتاب شاعرها را نمی خوانند.حتی اخوان در دهه چهل،کتاب زمستان را از جیب چاپ می کند.

آقای گودرزی (آرام) : بعضی از اشعار  آقای قزللو ترو تازه است و بعضی تاثیر گرفته از شاملو. در رسم الخط آن وزن را حس نکردم اما در خواندن شما وزن وجود داشت.

خانم بیژنی(کمی مضطرب) : بعضی از قسمت ها شعرها زیادی است و گاهی توضیح واضحات است.

آقای عطااللهی (به تایید سرتکان می دهد): ما هیچ نیازی به توضیح به خواننده نداریم . خواننده باید وقت بگذارد،مطالعه کند و خودش را به شاعر برساند.

آقای تنهایی ( سکوت)

آقای نجاریان (خونسرد): من در مقام نقد نیستم. اما از فضای شعر خوشم آمد. اما احساس می کنم در بعضی قسمت ها خودسانسوری دیدم.

آقای بهاری(کمی بی حوصله): با توجه به توضیح خودشان و سخت گیری من در شعر ،یکی از کار شاعران این است که جهان را ساده می کنند.بیشتر از اینکه به رهایی شعر فکر کند به قواعد و توضیح فکر می کند. بخش های زاید دارد شعرها . و اینکه، آه ،کارکرد دارد .برای آه و ناله نمی آید.عاقلانه بودن و نبود ایجاز در شعرها دیدم.اما به نظرم ایشان گاهی به  ساحت شعر وارد می شوند.

خانم احلام(با عجله): شعر ها خیلی ساده و دلنشین است.زحمت کشیدن خواننده بحث دیگری است.به نظرم این یکی از حسن های کار ایشان است.

آقای دشتی(آهسته ): شعر گفتن به این راحتی نیست.من یاد گرفتم.

آقای عطا اللهی(متعجب): چطور کسی آموزش شعر می گذارد. واقعاً معنا ندارد. الان شعر های سوئد،نروژ و فنلاند شعرهای بی دردی است. و با جهان مشکلی ندارند.و به نطرم مایکی از غامض ترین موجودات موجودات زنده هستیم که با همه چی مشکل داریم.اما شعر امروز به این درجه نسبت به زندگی ، وضعیت زمانی و مکانی و به زبان فارسی بی تعهد شده است... شعر کوتاه برداشت امپرسیونیستی از یک موقعیت است:

هیچ یک سخن نگفت

نه میزبان

نه میهمان

نه گلهای داوودی

بنیاد هایکو بر هشت عنصراست:

 برای گذشتن از این رود

رنگین کمانی باید بود

(خانم باباخانی که  با همه ی گرفتاری هایش، خودش را به نقد اشعار آقای قزللو رسانده بود،عذر خواست و  با عجله جلسه را ترک کرد.)

خانم کنش لو(با لبخند) :

شعرهای استاد را به خاطر سادگی بیانش دوست دارم . گاهی اوقات شاعر نیاز دارد برای خودش توضیح بدهد.

خانم خطیری( از جماعت حاضردر جلسه عکس می اندازد )

آقای قزللو (همسر شان کنارشان نشسته اند ): از دوستان تشکر می کنم .خیلی استفاده کردم. سهم مخاطب خیلی بالاست و بخش دیگر سازنده شعر است... وب سایت " خانه نقد " به نقد اشعار اختصاص دارد. (توضیح بعضی از ابهام ها به دوستان)

آقای عطااللهی (بعد از نمایش فیلم و نقل خاطره هایی از احمد محمود): در ایران سه مکتب قصه نویسی وجود دارد:

مکتب جنوب با منیرو روانی پور ،حسن صفدری با پرچمداری احمد محمود

مکتب اصفهان با بیجاری و گلشیری

مکتب شمال

خانم ابراهیمی (سکوت)

آقای معتقدی (بعد از مدتها میهمان نشر مهیستان است): آقای عطااللهی و فیلم ،حق مطلب را ادا کردند.اما یک نکته ،حس آرمانگرایی در کار احمد محمود است که بیشتر از هر نویسنده ای دیگر کودتای 28 مرداد و واقعیت های آن روزگار را به تصویر می کشد .داستان یک شهر ، کتاب درخشانی است که کمتر دیده شده.برای دیدن فضای آن سالها باید به این کتاب دقت کرد.از این بابت کار محمود زنده است.

آقای عطااللهی(خسته) :

فکر می کنم برای محمود مسئله فرم مهم نبود.چون نگرش ایدئو لوژیک داشت. در آثارش گرته برداری از آثار روس دیده می شد. در حوزه فرم مثل گلشیری نبود و آ ن نحو را قبول نداشت.زمین سوخته از دیدگاه آرمانگرایی خودش،ادای دین بوده اما کار سفارشی شده.

آقای گودرزی(با هیجان):

شخصیت ها در کار محمود فضا را می سازنند و کمک به آمبیانس کلی می کنند.برایم کنداکتور شخصیت های محمود خیلی جذاب بود.هرشخصیتی ،سن،ویژگی فیزیکی و سنی دارد.در انتخاب بازیگر برای نقش از آن استفاده می کنم.

آقای عطااللهی(...) :

محمودهمیشه با قلم می نوشت و  معتقد بود،نویسنده باید دست و زبان و نگاهش با هم کار کند.جزییات در آثارش مهم است.ما د رنگاه به جزییات است که تفاوت پیدا می کنیم.

احمد محمود در حوزه واقع گرایی و رئالیسم سوسیالیستی جایگاه ویژه ای دارد.

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 2:58  توسط زهرا نوری  | 

 

در این نشست، گروه آینه به نقد اشعار اصلان قزللو  - منتقد حوزه نقد شعر –  با مدیریت رویا بیژنی خواهد پرداخت. علاوه بر  نقد اشعار اصلان قزللو ،نمایش فیلم مستندی از زندگی زنده یاد احمد محمود  را نیز خواهیم داشت که بنا به دلایلی در جلسه های قبل میسر نشده بود.

 

این هم سفارش اصلان قزللو به همراهان آینه :

 

با سلام
دوستان گرامی . سپاسگزارم . چه قدر این دوستان مشهور خوبانند چو شمع!
چند شعر برای نقد و بررسی می نویسم تا دوستان به صفحه ی اصلی منتقل کنند .
از همه عزیزان خواهشمندم خوب مطالعه کنند . تعریف کم تر باشد . شعار غذاخوری های معروف همیشه یادتان باشد:
خوبی هایش را به دیگران بگویید عیبش را به ما!

رود کوچک
از دل باور ديروز
به مرداب
افتاد
يک قدم آن سوتر
دريا بود!
28/2 87

 


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 12:0  توسط زهرا نوری  | 

 

جلسه ی 12 خرداد گروه آینه در نشر مهیستان به بحث در حوزه  نقد شعر اختصاص داشت. مدیریت این جلسه با اصلان قزللو بود. آنچه می خوانید خلاصه ای از نکته برداری ایشان از کتاب نقد ادبی در قرن 20 است.

  

  انواع نقد:

1. نقد شفاهی : مکالمه و مکاتبه و یادداشت خصوصی و روزنامه ای .

2. نقد حرفه ای: نقد استادان که همه قادر به انجام آن نیستند.

3. نقد هنرمندان: یک هنرمند با نظریه های خاص و زیباشناسی خود ،آثار دیگران را بررسی می کند.این نقد یک اثر هنری محسوب می شود.

 

  به طور کلی نقد ؛

-  آنچه را که درون اثر وجود دارد و فضایی خالی است،در بیرون جلوه گر می سازد.

-  نقد "خلئی با کیفیت خوب "و فضایی برای " طنین افکندن " ایجاد می کند.

- نقد ،لحظه ای " به واقعیت صامت و تعریف نشده  ی اثر ،امکان سخن گفتن می دهد.

-  نقد علمی ،تمام گذشته ی ادبیات را زنده نگه می دارد.و توصیف و تعبیری به دست می دهد که نه تنها شناخت متن  هم عصر خود ،بلکه شناخت علوم انسانی نیز ، آن را دقیق تر و علمی تر می سازد.

-  نقد ادبی در قرن 20 تحت تاثیر ،زبان شناسی ،روانشناسی ، جامعه شناسی و فلسفه است.

-  دوست داشتن ادبیات ،شادی مکاشفه نیز هست.شادی ناشی از حقیقت سرانجام  کشف شده .شادی از همان بخش ناشناخته و گاه لعنت شده ای که فقط نقد،آن را آشکار می کند.

 

  نقد در ایران

نقد رسمی در ایران "نقد شاعر و نویسنده " است نه اثر.

اعتبار مؤلف در نظر منتقد ،یک مقوله غیر ادبی است که با توجه به این مسأله ،اثر ادبی در درجه ی نقد قرار می گیرد.

چاپ کتاب های امروز در ایران ،با توجه به چهره هاست (نویسنده  یا شاعر) نه اثر.

اگر ناشناسی یک اثر قوی داشته باشد و شناخته شده نباشد،چون نمی شناسندش ، اثرش فروش ندارد و چاپ نمی شود.( تأ کید در چاپ اثر برفروش است و چهره هم در پس آن پنهان می ماند.)

گاهی به جای نقد ،لازم است به ضد نقد دست بزنیم،یعنی نقد را نقد کنیم.نقدی که با توجه به صاحب اثر و شهرت او ، اثرش را نقد می کند.

جامعه استبدادی ،در طول سالیان و قرن ها ، با توجه به اندیشه های اجتماعی مستبدانه ،نقد آزاد نداشته است.چون نویسندگان و شاعران  هوادار دیکتاتور

می خواستند استبداد را تمدن و فرهنگ معنا کنندو دیکتاتور   را آزاد ه و نام و نان کسب کنند.

 


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:44  توسط زهرا نوری  | 

جاي زهرا نوري و آقاي آقازاده خالي بود . عاطفه ي عزيز هم نبود تا خوشحال تر شويم. رويا بيژني با آنكه پدري بيمار داشت ، با لبخند زيبايش جلوتر از همه آمده بود و آقاي آستانه هم درست سر وقت . 

   يكشنبه 26 خرداد كمي از ساعت 5 گذشته ،  آقاي آستانه از اصلان قزللو خواست تا جلسه را رسمي كنند . آقاي قزللو مدير وبلاگ خانه ي نقد است كه مديريت اين جلسه را بر عهده گرفته است . هفت داستا ن كوتاه به نام هاي " دهاتي " ، " داستان برج "‌، " صداي بيد " ، "‌مردن به وقت درخت سيب "‌، " سيزده دربدري " ، " ماهي كوچك كفش زنداني" و " ضامن دار نامه "‌را به قلم عليرضا آستانه در وبلاگش به نام " يادداشت هاي حزب تك نفره من " و  وبلاگ "‌آينه " خوانده بوديم و امروز آمده بوديم تا دريافته ها و نيافته هايمان را رو كنيم .

      آقاي قزللو به اصرار " صاحب هفت اثر " بر صدر نشست و جلسه رسمي شد. گفتند نمونه هايي خوانده شود تا منتقدين گرم شوند . دعا مي كردم اول "دهاتي " را بخوانند . نويسنده كه برگه ها را ورق مي زد ، زير چشمي مي پاييدم . همين شد! " دهاتي " اولين داستاني بود كه خوانده شد . داستان همان كه روزنامه نگار بود ، خاكستري بود ،روشنفكر بود ،عاشق بود و دهاتي هم بود . رويا بيژني روبرويم نشسته بود و نگاهمان با هم شيطنت مي كرد . آنجا كه از ناشر ريش پروفسوري ... مي خواند ، خنده مان گرفته بود . سيخ تيزي بود، ولي درد خنده داري داشت . تمام كه شد ، " مردن به وقت درخت سيب "‌و " صداي بيد " هم خوانده شد . در اين فاصله دوستان ديگري به ما پيوستند . حالا سالن پر شده بود و مجبور شديم دو صندلي ديگر بياوريم .آقاي جانوند ميان من و آستانه نشست . ليلا كريمي ، بابك بهاري ، آقاي اسعدي ، شاهرخ دريا کناري ، خانم مشتاق ، آقاي مهدوي و دوست ناشر و گرافيستشان به ترتيب از كنار من تا سر قوس انتهاي ميز نشسته بودند .

     فخري مقدسي مدير انتشارات قرن 21 بار دوم بود كه به جمع ما مي آمد و كنارش دوست قديمي رويا بيژني نشسته بود . بهاره خطيري هم مثل پروانه مي گشت و عكس مي گرفت وشيوا قديري  و رضا قرخاني هم سرقوس آن طرف ميزنشسته  بودند .

    مثل هميشه كلام اول ، حرف نگفته اي بود كه با نگاه ميان حضار رد و بدل مي شد . سرانجام رويا ي نازنين با همان فداكاري هميشگي پيشقدم شد و گفت : در نوشته هاي آقاي آستانه صداقت و دلنشيني يافت مي شود كه لذت بخش است .

     ليلا كريمي كه داستان نويس قابلي است و در جلسات پيش ، داستان استحاله اش را برايمان خوانده بود ، دومين نظر را داد . او " دهاتي " را با رويكردي طنز گونه دانست و در" مردن به وقت درخت سيب " شخصيت پردازي را درخشان تر ديد . شخصيت گوركن ، گاريچي ، و حتي مرده در داستان حرف مي زد و ديالوگ نقش عمده اي در پيشبرد آن داشت .

     چراغ بعدي را اصلان قزللو روشن كرد ، و گفت :  فرم اين داستان ها و اختصار و ايجازشان به خوبي جواب حوصله ي تنگ اين زمانه را مي دهد . نكات مهمي هم در آن ها ديده مي شد ، مثل قطور بودن درخت سيب كه فرق آن رابا ساير درخت ها نشان مي داد و اين بيانگرتفاوت عقيده و اساس كساني است كه به پاي آن دفن شده اند .

      تلخي عميق داستان درخت سيب هم توجه خانم مقدسي را جلب كرده بود ولي برهه هاي زماني را در آن چندان مشخص نمي دانست . اينكه جنازه را با گاري به لعنت آباد مي بردند ، خواننده را گنگ مي كرد كه قضيه ي اعدامي مربوط به چه تاريخي در ايران است ؛ تا بتواند درپس آن به مفهوم درخت سيب  بيشترپي ببرد . درختي كه 50 سال بعد سايه سار رهگذران شد!

     و اما داستان بيد ؛ شعر گونه است واز آن پيام عارفانه بر مي خيزد . گويا نويسنده مي خواهد نوعي تشخص به طبيعت بدهد .

     آقاي اسعدي اشاره مي كند كه با يك بار خواندن داستان به سختي مي توان درباره اش گفت ؛‌ولي اين كه نويسنده توانسته است سه داستان متفاوت بنويسد ، به لحاظ تسلط بر انواع نگارش و تكنيك ها قابل توجه است . نوشتن داستان بر پايه ي ديالوگ دشوار است .

     آقاي اسعدي داستان نويس است و روي داستان هاي مبتني بر ديالوگ كار مي كند . به همين سبب ارزش و سختي كار چنين داستان هايي را خوب مي داند .

نكته ي مهمي كه درداستان درخت سيب ديده مي شد ، پايان محتوم آن بود . پايان داستان از زبان نويسنده به شكلي تحميلي رقم مي خورد ، درحالي كه گفتگو هاي گاريچي و گوركن روند خوبي به كار داده بود .

    او به داستان" صداي بيد" هم اشاره كرد و اينكه در آن به اشيا جان داده شد ه وحالت تمثيلي دارند ؛ آن چنان كه خوانند ه احساس نزديكي بيشتر با اجزاي سخنگوي داستان مي كند . وديگر اين كه :‌زاويه ي ديد ش هوشمندانه است . 

     در داستان " دهاتي " ،  يك نامه مطرح است . وقتي شما به كسي نامه مي نويسيد ، او برخي اطلاعات را مي داند و شما نبايد دوباره آن را بگوييد . اين نكته ي مهمي است كه نويسنده به آن توجه مي كند .

     اسعدي پرداختن به كليشه اي چون " چشم خمار " را در داستان " دهاتي " جايز ندانست .

 

     الهام باباخاني هم نا پرهيزي كرد و دست از نوشتن برداشت تا كمي درباره ي داستان نخوانده ي " سيزده دربدري " بگويد . او توقع داشت خواب اول شخص داستان كه شروع وپايان آن را يك رنگ كرده بود بيشتر باز شود تا شخصيت او كه كتابخوان و احتمالا روزنامه نگار هم بود بيشتر معرفي مي شد .

     اينجا مجلس كمي مفرح و لب حاضرين به خنده گشوده شد . مقصر ش خانم با باخاني بود كه از چگونگي آتش گرفتن سبيل عباس آقا ي كاميون دار توسط ترقه ي كبريتي گفت . چاره اي  هم نبود ، چون داستان خوانده نشده بود و او براي اطلاع حاضرين مجبور شد تعريفش كند . ولي انگار بيش از حد به سبيل عباس آقا پرداخته شد و همين شد كه آقاي مهدوي گوشزد كرد :‌"‌داستان براي تفريح نيست !‌"  وي خاطر نشان كرد ، نخستين قدم اين است كه ببينيم اتفاقي كه در داستان مي افتد آيا قابليت داستان شدن را دارد يا خير .او طنز اين داستان را شبيه كارهاي عزيز نسين دانست كه يك موضوع عميق را با شكلي به ظاهر سطحي مي نوشت . آقاي مهدوي معتقد بود كه داستان درسنين نوجواني مي تواند با هدف سرگرمي و لذت نوشته شود تا مخاطبينش را به خواندن تشويق كند ، ولي در سنين بالا خوانندگان بيشتر دنبال مطلب دندانگيري هستند.

     همين مبدا بحثي ميان آقاي مهدوي و نويسنده شد كه  اصلان  قزللو با دعوت به پذيرايي و نوشيدن آب ميوه هايي كه آقاي آستانه خريده بود ، گفتگو را قطع كرد. هوا گرم بود و كيك وآب ميوه مي چسبيد.

     زياد طول نكشيد تا دوباره به سالن برگشتيم و عليرضا آستانه " داستان برج " و " ماهي كوچك كفش زنداني " را خواند . آقاي مهدوي ادامه ي بحث قبل از پذيرايي را پيش كشيد و گفت : اين دو داستان نشان داد كه شما در پي سرگرمي نيستيد. اين ها دو داستان جدي بودند و البته داستان برج را مي شد كوتاه تر نوشت.

     آقاي جانوند هم به اين كه داستان "ماهي كوچك كفش زنداني " با تكنيك سوم شخص نوشته شده است اشاره كرد و گفت : داستان برش داشت و من از جايي كه وارد قطار شد ، قصه را گم كردم.

     اسعدي ادامه داد: يك بار داستان را مي خوانيم كه ببينيم چه مي گويد و دوباره مي خوانيم تا ببينيم چگونه مي گويد .

     راستي تا يادم نرفته بگويم كه آقاي بهاري هم دو  بار‌ياد آور شد كه در جلسه ي نقد بايد بيشتر به نقد اصول تكنيكي داستان نويسي پرداخته شود و نه قصد محتوايي آن . اين را گفت چون جاهايي صحبت درباره ي موضوع داستان ، داغ تر از تكنيك داستان نويسي مي شد .

     فرصت زيادي نمانده بود . جلسه پايان يافت و ما مجال شنيدن آثار ديگران را نيافتيم . شايد دليلش اين بود كه حضار ، داستان ها را نخوانده بودند و نويسنده مجبور شد اين كار را بكند  !   

     اگر چند دقيقه وقت مي گذاشتيم و آثار را از پيش مي خوانديم فرصت شنيدن نوشته هاي ديگران را هم مي يافتيم .

     درست است كه هميشه به وبلاگ ها سر مي زنيم و نوشته هاي يكديگر را مي خوانيم ، ولي شنيدن آن ها از زبان خالقشان لطف ديگري دارد . اين طور نيست ؟‌ .......


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 3:44  توسط زهرا نوری  | 
این نشست  گروه آینه به نقد و بررسی اشعار علی عبداللهی با اختصاص دارد .

مدیر این جلسه آینه/ آقای بابک بهاری است.

تعدادی از اشعار علی عبداللهی عزیز :

 

.آرامش مخدر چشم گاو

 می گویند در چشم های گرگ شراری ابدی است،

  از دوران پیش از کشف آتش

 و زیبایی شگفتی در آن می سوزد!

 که تمامی ندارد.

ظرافت عجیبی ست دردرک این نکته

و حقیقتاً که درست است!

اما از خود می پرسم،

چشمِ ِ گرگ

واقعاً از چشم گاو ، باشکوه تر است؟

 

پاسخ به این سؤال هرچه که باشد

جدال

 همچنان پابرجاست،

 مگر با طرح این پرسش:

شرار ابدی زیبایی سوزان چشم گرگ ها

قشنگ تر است

یا آرامش سبز و مخدر زن اردیبهشتی؟


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 0:25  توسط زهرا نوری  | 
   

اصلان قزللو                                                  علیرضا آستانه


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 13:56  توسط زهرا نوری  | 
داستان های دهاتی / برج / سیزده دربدری / صدای بید / مردن به وقت درخت سیب /

ماهی کوچک کفش یک زندانی / ضامن دارنامه

 

داستان دهاتی

ببخش كه اين چند خط را توی هم نوشتم. ورقه ها را هم كه مي بيني ، از صفحه تقويم كنده ام. به تاريخش كه نگاه كني، شايد به ياد آخرين باري بيفتي كه زدم روي شاسي تلفن و حرفهايم را قطع كردم. سردبير عزيز! دو سال گذشته است و نمي دانم روزي چند بار اين خاطره ها يا … نمي دانم، هرچه كه هست را خوانده ام! اين اواخرمي خواستم كه كاغذها را بسوزانم اما گفتم شايد به دردت بخورد. اگر خواستي بعد از خواندن آنها را بسوزان. ....................................................................................................................................... …

 

الان دو سال از ماجراي تو و او مي گذرد. يك حس غريب به تو ديكته مي كند كه تو عاشق نبوده اي. وگرنه نمي گذاشتي كه با آن مردك... . از اولش هم عشقي در كار نبود. تو يك خبرنگار پاره وقت بودي و او در روزنامه كاره اي بود. توي جلسات روزنامه براي اين كه يك حامي داشته باشي تا شايد كارت بگيرد و به حرفهايت اهميتي بدهند، موقع حرف زدن،دور آن ميز بزرگ سردبيري، به او نگاه مي كردي. چند جلسة اول وقتي كه حرف مي زدي، جواب لبخندش را مي دادي. اما بعد از آن... نمي دانم چرا كمتر توي جلسات مي آمد. خيلي نامنظم شده بود. تازه تو هم ديگر به حمايت او احتياج نداشتي. جانشين مدير تحريريه شده بودي! خرت از پل گذشته بود و ميز و صندلي ات را داشتي. حتي آزادانه در اطاق بزرگ سردبير سيگار مي كشيدي همه به حرفهايت گوش مي دادند. خبرنگارهاي جوان كه چند سال از خودت كم سن و سال تر بودند، مؤدب جلوي ميزت مي ايستادند و تو آرام عينكت را جابه جا مي كردي. بعضي ها مثل خودت دانشجو بودند. اما کسی تو را نمی شناخت نمي دانستند تبارو تاریخت به کجا آویزان است. صبح ها كه زنجير پردة دراپه را مي كشيدي و آفتاب پرده پرده روي ميزت مي افتاد، كسي سكوت اتاقت را كه سه نفر ديگر در آن كار مي كردند به هم نمي زد. و غروب كه كار تحريريه تمام مي شد، براي خداحافظي اغلب همه به تو سري مي زدند. اما آن صبح كذايي كه با عجله آمد و روزنامة ديروز را محكم بر سر ميز زد، همه چيز را خراب كرد: آقاي مدير..ر..ر. اين مسخره بازيها چيه؟ مدير را طوري تلفظ كرد كه انگار حرف آخر رفتگر را تأكيد مي كند.

 

 

ادامه داستان دهاتی/ داستان برج

 

 


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:33  توسط زهرا نوری  | 
حاضرین نشست :

خانم ها : اعظم کیان افراز – زهرا نوری –جبلی – لیلا کریمی – زهره حیدری – بهاره خطیری (که زحمت عکاسی را نیز عهده دار بودند)و آقایان: معتقدی – بهاری – جان وند – اسعدی – نادری – سوری- نجاریان و قزللو

نشر افراز محل تشکیل جلسه ماهانه ، امروز حال و هوای دیگری داشت .گل و شیرینی وکادو برای تولد بامداد کوچولو (کودک خانم کیان افراز و یاسین محمدی ) او که قبل از تولدش صاحب وب لاگ بود و پدر و مادرش برایش می نوشتند.

روی دسته گل رز نوشته شده بود "طلوع بامداد مبارک باد".

     اداره جلسه به محمود معتقدی سپرده شد و او با خواندن دو شعر زیبای "برمی گردیم با تو نفسی تازه کنیم" و "ازتکرار عاشقانه ها این صحنه  را دوباره بگیر" . ما را با تغییراتی در سبک و دست زدن به تجربه های جدید و به قول خودش جوان گرایی مواجه کرد.او سعی دارد زبانی نو رابه کار گرفته و از کهنگی فاصله بگیرد. شعر معتقدی را از سیاست و درد جامعه گریزی نیست حتی عاشقانه هایش . ولی باید دید این زبان نو را خواننده های اشعار نیز می پسندند ؟

خوانندگان می توانند در پایان گزارش ، اشعار و داستان کوتاه خوانده شده در جلسه را از نظر بگذرانند.

بهاری هم شعری کوتاه خواند . یکی از سلام وزمستان که می گذرد و دیگری ازبرکه و جادوی غروب، صدای قد کشیدن نی های میان تهی  و هدیه آبی که درآن اشک هایت رابشو یی . و دیگری ازلبخند آرامی که از چهره آسمان محو میشود و ...  و دست آخر از باران : بارانی که مست می کند...

معتقدی در وصف این اشعار : فضایی هایکویی وانسجام خاص روابط اشیا و حس موسیقیایی ازهم نشینی واژه هاوتردی و شکنندگی فضاها رایافته بود.

علی عبدالهی شعری کوتاه و تلخ خوانددر بیان بریدن آدمیان ازتبارو تاریخ ودیارشان وشیفتگی مسخ واربه فرهنگ بیگانه و مستحیل شدن در ارزش های غیربومی.

شعر " یک ساعت " یک ساعت کیهانی است که در آن دگردیسی یک انسان وپشت پا زدن بر تاریخ ، گذشته و ارزش های زادگاه و دیارتصویر شده و تاسف عمیق شاعر را بیان می کند.

عبدالهی خبر ازترجمه وانتشار"فاوست" فرناندو پسوا شاعر پرتقالی می دهد.که از آلمانی و تطبیق آن بانسخه نرجمه شده ازایتالیایی برگردانده شده است. شعری بلند با تک گویی های درونی ومقدمه ای 30 صفحه ای و مجموعا" 180 صفحه .

او توضیح میدهد که: این شاعر معروف قرن بیستمی پرتقالی اشعارش را به نام اشخاص دیگر نوشته و حتی برای آن هم بیوگرافی می نوشت .

اوباخواندن شعری ازکتاب مربور حضار رابه لحن کلام شاعر نزدیک کرد.ازفرناندو پسوا " دلواپسی "  و " دکان سیگار فروش " و " بانک دارآنارشیست " تاکنون به زبان فارسی برگردان شده است.

جان وند اشعار بسیار کوتاهی خواند که عموما" فضایی ضد جنگ وعواقب مصیبت بار آن بر کودکان بود . نمونه های این اشعار :

" ملک آوا: جنگ اگرنباشد کبوتران بر ویرانه اش  آشیان نخواهدساخت . "

" عموها آرام ! سوخته است دستان عروسکم ، ترقه نه بمب بود."

" کجا بخوابیم من وعروسکم  ، آسمان را اگر خراب کنند "

" خانه خراب شده ، هیج کبوتری نمی نشیند نه سفید نه سیاه "

معتقدی در این اشعار محتوی را قوی تر ازکلمات و جوهرشعری  یافت و نادری آن ها را بیشترتک مضراب تا شعر می شناخت بهاری هم شکسته شدن حصارکلمات و غلبه مضمون بر زبان شعری را یادآور می شد.

معتقدی : تفکر بر شعر حاکم است . محتوابر کلمات غالب و جای احساس و عواطف در روابط شعری خالی است. و ما با نوعی پازل مواجه هستیم . باید از پیش شعر عبور کردو جوهره شعر راقوی کرد. و از بیان اضافات خودداری و اجازه داد برخی سفیدی ها وفاصله ها را خود مخاطب پر کرده و به میل خویش معانی را دریابد. به هر حال نبایداز همان پیچ اول شعر رارها کرد.  اگر چه استعاره لازمه شعر است .

مواردی هم بر شمرده شد که در آن مضامین و محتوا بر زبان شعر غالب است .

بهاری اشاره به مثالی از اریش فرد  ترجمه عبدالهی داشت :

"بچه ها شوخی شوخی سنگ می اندازند، گنجشکها جدی جدی می میرند."

یا این مثال : " رازهایی بهتر است که هرگز گفته نشود"

معتقدی : یک ضرب المثل ژاپنی : "اگر میخواهی جهان را ببینی ، چشمانت را ببند "

عبدالهی : برجسته شدن نکاتی پند آموز که لازم است در ساختارشعر بیان شود ونه از زیبایی بیان شعر فاصله بگیرد.

 


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 9:38  توسط زهرا نوری  | 

اصلان قزل لو

 


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 17:14  توسط زهرا نوری  | 

یکشنبه / ساعت۵ / جلسه ی گروه آینه

محوربحث : نقد و مباحث تئوری پیرامون نقد ادبی


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 22:34  توسط زهرا نوری  | 

آقای معتقدی


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 18:49  توسط زهرا نوری  | 
 
ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 14:11  توسط زهرا نوری  | 
 

جلسه  آینه / یکشنبه / ۵ خرداد در دفتر انتشارات  افراز / ساعت  ۵ برگزار خواهد شد.

اما نمایش فیلم مستند درباره ی زندگی احمد محمود به جلسات بعد موکول شد.

 


+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 15:1  توسط زهرا نوری  | 

 

با نزدیک شدن به خرداد ماه، نشست های گروه آینه یک ساله می شود و لزوم برنامه ریزی مشخص برای جلسه ها بیشتر احساس می شود.به همین منظور ،جلسه پیش  بیشتر به برنامه ریزی نشست های آینه اختصاص داشت.دوستان، موضوع نشست ها را پیشنهاد دادند و برنامه چند نشست گروه آینه تعیین شد.

یک سال از عمر نشست های آینه و  دوستی هایمان  می گذرد. در این یک سال، بیشتر از شعر و داستان خوانی و بحثهای تئوری، کنار هم زندگی کردیم و لحظه های خاطره انگیزی سپری شد.

قرار است گزارش جلسه ی پیش را بنویسم، اما  ذهنم خاطره ها را مرور می کند. خاطره ی اولین جلسه ی دور هم جمع شدن مان، بزرگداشت کافه تیتر، افطاری ماه رمضان، نمایش فیلم بهزاد خداویسی ،عروسکهای بهشتی، نقد کتاب دکتر حجوانی ،نقد ترجیع بندی برای شاعران جوان    فتح الله بی نیاز،جلسه های نقد آثار دوستان،جلسه با زنان ناشر،مدیریت چرخشی جلسه،بحث های تند و تیز و دلگیری های زود گذر .

یکشنبه پیش مثل جلسه های قبل،مهمان تازه ای داشتیم.حسن فرهنگی که علاقه مند داستان ها را دنبال می کردند و به جا و درست نقد کاربردی می کردند. و لیلا کریمی که دست پر آمده بود و برای گروه، داستان استحاله را ،که در سایت سخن است ،خواندند.

به غیر از داستان ایشان، داستانی از میم– الف هم خوانده شد و مختصری درباره ی داستان صحبت شد. اصلان قزل لو هم یکی از اشعارشان را قرائت فرمودند.

شاید این توضیح لازم باشد، ممکن است تغییری در جدول برنامه رخ دهد که به اطلاع دوستان خواهد رسید.و اینکه، شهریور ماه نقد اشعار سهیل آقازاده را خواهیم داشت.

نکته بعد، از دوستانی که پیشنهادی برای نشست های بعدی آینه دارند، خواهش می کنیم نظر خود را  اعلام فرمایند.

 

    جدول  برنامه ی نشست های آینه

 

 

یکشنبه

 

 5   خرداد

 

نشر افراز 

پخش فیلم مستند زندگی احمد محمود

 

یکشنبه

    

 12   خرداد

 

نشر مهیستان

 

محور بحث :  نقد و مباحث پیرامون نقد

 

یکشنبه

 

26  خرداد

 

نشر مهیستان

 

نقد داستان های

علیرضا آستانه

 

یکشنبه

 

   2   تیر

 

نشر افراز 

 

  نقد اشعار

علی عبداللهی

 

 یکشنبه

 

  9   تیر

 

نشر مهیستان

 

 نمایش عکس های

بهاره خطیری

 

 یکشنبه

 

  23   تیر

 

نشر مهیستان

 

   نقد اشعار

اصلان قزل لو

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 6:24  توسط زهرا نوری  | 

جلسه ی آینه ،ساعت 5  در دفتر نشر افراز برگزار خواهد شد .

فردا در جمع آینه مهمان عزیزی داریم، برای شناخت ایشان شاید تنها این مقدمه کافی باشد.

مکرمه قنبری هنرمندی خلاق و نقاش چیره دستی بودکه دیر شناختیمش تا وقت هست،

وظیفه دانستیم که از خانم بهشتی دعوت کنیم تا از نزدیک با ایشان و هنرشان آشنا شویم.

بتول بهشتی، متولد 1317 بی هیچ تحصیلات آکادمیک و گذراندن دوره ی آموزشی یکی از

هنرمندان بزرگ عروسک ساز این مرز و بوم است که تعدادی از آثار ایشان در تئاترشهر،خانه ی

 هنرمندان، نمایشگاه دانشگاه یزد و فرهنگسرای سالمندان درمعرض دید عموم قرار گرفته است.

در ضمن مدیرجلسه، آقای آقازاده خواهند بودو به سنت جلسه های پیش  داستان خوانی و شعرخوانی خواهیم داشت.


+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 17:15  توسط زهرا نوری  | 

                                                                                                             

                                                                                                       

نشست مشترک کانون فرهنگی زنان ناشر و گروه ادبی آیینه عصر یکشنبه 25 فروردین ماه در دفتر   انتشارات مهیستان باحضورمهمانان برگزارشد                                                               

ابتدای بحث خانم شهناز مجیدی (انتشارات روشا) با معرفی خود و فعالیت های این نشر سکان بحث را به دست گرفتند و در ادامه با معرفی کتاب های خود به دوستان لذت دریافت کتاب را به همه چشاندند.
چیزی که ابتدای کار به نظر می رسید این بود که هنوز کسی نمی داند چه چیز را از کجا شروع کند.
آقای بهاری با مطرح کردن اینکه یک بافت منسجم در کشور می تواند به مقوله نشر و گسترش کتابخوانی کمک کند گفتند : در آمریکا 190 هزار شاعر وجود دارد .آنها بافت منسجم دارند ،منتقدین حفظ شدند که مردم به انها اعتماد دارند،نشریات حفظ شدند،برای جوایز مختلف مثل پولیتزر شاعر معرفی می کنند و این باعث می شود که کار ارتقا پیدا کند.ما 105 شاعرچاپ شده داریم و این بافت باید منسجم بشود ،اضلاع دوباره برقرار گردد.کتاب کالاست و نیاز به تبلیغ دارد. بهاری خریدن کتاب و خواندن آن را دو مقوله جدا دانست که البته خواندن آن بحث اصلی است .

رویا بیژنی با بیان اینکه چرا ناشران معرفی کتاب های خود را به عهده روزنامه ها نمی گذارند مسئله ای را مطرح کردند که باعث شد خانم نوذری داغ دلش تازه شود و گفت:ما کتاب را برای مطبوعات می فرستیم آنها اگه دلشان بخواهد معرفی می کنند اگر نه که هیچ.معرفی کتاب مجانی، شامل همه انتشارات نمیشود. نوذری سود ده نبودن کتاب در ایران را یکی از عواملی دانست که باعث رکود وضع نشر است.دلیل دیگر اینکه بعضی ها برای تقلب وارد فضای نشر شدن(کاغذ بگیرن، بیرون بفروشن). راه حلی که نوذری ارائه میدهدبه نظر جالب و تا حدی رویایی به نظر می رسد:در ایران باید نوآوری کرد، نو آوری نیاز به سرمایه دارد و چون فردای نشر معلوم نیست هیچ سرمایه گذاری این ریسک را نمی کند.

آقازاده با گریز زدن به یکی از نکاتی که در حرف های بهاری بود خاک را از روی بحث نقد (که البته رکن مهمی برای رشد است)به کنار زده ناخدای هادی بحث می شود:جریان نقد وجود ندارد.سینمای ما افت می کند چون جریان نقد وجود ندارد.بعضی ها می گن اگه فلانی بگه این کتاب یا فیلم خوبه من می رم سراغ کتاب یا فیلم.تا خواننده را پیدا نکنی اثرت فروش نمی رود،خواننده موظف نیست ما را پیدا کند.

خوب نوبتی هم که باشد نوبت آستانه است،که بعد از سکوت طولانی مسئله مهم مولف را مطرح می کند: یک زمانی کتاب تنها رسانه ای بود که مردم با آن ارتباط برقرار می کردند اما حالا جایگزینی آن با تلویزیون،سینماو...مطرح است.

زمانی شاعر پشتوانه و ضریب شخصیت شعرش بود .باهوش ترین شاعر شاملو بوده که عکس رنگی خودش را پشت مجله اش چاپ کرد وخودش را اسطوره می نامید.شاعری که از فقر حرف می زد بر شانه سرمایه داری بود.سوای این مسئله شخصیت شاعر افسون زدایی شده و چیز رازآلودی ندارد.نه شخصیت شاعر ما و نه نویسنده و ناشر عوض نشده است. آستانه کشف ایدئولوژی راز آلود را در آثار شاعران گذشته بخش هیجان انگیزِ خواندن شعر دانست ،که این باعث داشتن خواننده زیاد بودو با این حرف نشان می دهدکه، شاعر دیگرقهرمان شعر خودش نیست.

منصور مومنی هم به جمع سکان داران می پیوندد و بحث مواد اولیه را مطرح می کند که برای تولید کننده چقدر این مواد اولیه قابل فروش وجود دارد.دوم چیدمان ابزار مختلف که کمک می کند به فرهنگ کتابخوانی.چیزی که در بازار نشر مشکل است کتاب توان خودش را در مقابل رقبای آن ندارد و ناشران کاری نکردند که بحث حل شود. نوذری که به نظر می رسید تصور کرده آمده است تا فقط از صنف خودش دفاع کند،مسئله عدم رقابت در مواد اولیه را مطرح می کند زیرا همه از شرایط یکسان برخوردارند در واقع رقابت روی صاحب اثر است.نویسندگان مطرح که فقط به 5 یا 6 ناشر کتاب می دهند،بقیه ناشران اگر با صاحب اثری آشنایی قبلی داشته باشند می توانندخودی نشان بدهند.

خلاصه اینکه این سیندرلا هنوز کفش شیشه ای افسانه ای خودش را به پا نکرده است.در پایان جلسه رویا بیژنی تازه ترین شعرش را ،که داغی چشمانش همه مان را گرم کرد،برایمان خواند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 14:12  توسط زهرا نوری  | 

 

" کانون فرهنگی زنان ناشر " و گروه ادبی "آینه "

"کانون فرهنگی زنان ناشر "و گروه ادبی " آینه " روز یکشنبه ۲۵ فروردین ساعت ۱۷ در دفتر انتشارات مهیستان نشست مشترک خواهند داشت .

ورود عموم در این نشست آزاد است . این نشست فرصت مغتنمی است برای آشنایی بیشتر ناشران ، صاحبان اثر و علاقمندان با یکدیگر .

نشانی : تهران - خیابان شریعتی - سه راه طالقانی - روبروی سینما صحرا - کوچه نقدی - پلاک ۱۲ طبقه اول

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 2:34  توسط زهرا نوری  | 

 

یکشنبه ، 18  فروردین ،ساعت 5  عصر دردفتر نشر افراز دور هم جمع خواهیم شد

به خواندن چند خط داستان و چند بیت شعر. خوشحال خواهیم شد که شما

دوست عزیز در این جلسه همراه ما باشید.


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 13:11  توسط زهرا نوری  | 

 

گروه آینه یکشنبه ، 26 اسفند ساعت 5 در دفتر نشر مهیستان ،

 آخرین جلسه ی خود در سال 86 را برگزار خواهد کرد.

می دانیم که روزهای آخرسال است و همه گرفتارند، اما با حضورتان

 جلسه را پر رونق کنید.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 17:13  توسط زهرا نوری  | 

 

اول خبر که فراموش نکنید :

یکشنبه ، 12 اسفند ، ساعت 5 در نشر مهیستان جمع خواهیم شد که اول از همه دیداری تازه کنیم و بعد خواندن اشعاری، داستان کوتاهی و رنگی تازه به لحظه ها. و اگر فرصتی بود خانه تکانی مختصری که بدانیم از کجا شروع کردیم و کجا رسیدیم.

و خبر دیگر اینکه: 

 به همین زودی های زود ، آینه نشستی خواهد داشت

با زنان ناشر در حضور نویسنده های جوان و اساتیدی که همیشه آینه را همراهی میکنند.                                                                                                                                      

بدرود ، هومان !

آقای امرایی بر خلاف همه ی مدیران،زودتر از همه آمده و خیلی ها نیستند و چشممان به در سیاه می شود و خیلی ها که منتظرشان هستیم ،بی خبر از اینکه بدانند، چقدر مشتاق دیدنشان هستیم.درگیر گرفتاری های ریز و درشتی که همیشه وقت گیر است .خصوصا این روزهای آخرسال که ترافیک و شلوغی خیابانها و تازه شدن سالی تازه و بستن پرونده سال کهنه در راه است.

" دیدگان خسته و خواب زده ی هومان از پس میله های سیاهچال قلعه،آسمان سیه فام و بی فروغ را به پرسش می خواند. نرمه بادی حتی نمی وزید .شب در رسیده و سنگینی اش را برشانه های شهر نشانده بود.خواب همه را در ربوده بود.تنها رود بیدار بود و وزغ های شبخوان و شب پره های کرانه های رود.تنها دیدگان راهبانان گشوده بود ؛راهبانان بیدار خواب دژهای بلند؛ و فقط دیدگان هومان که در بند بود. آن بالا ،تیغ ماه ،ابرها را می بریدو این پایین،رود پنهاور به رفتار همیشگی ،بی پروا دل شهر را می شکافت ومی گذشت... "

آقای امرایی بعد از خواندن اولین پاراگراف کتاب گفتند: این شروع کوبنده ای است برای خواننده ای که آشنا به اساطیر است و این سفر پیدایش است . و خدا گفت روشنایی بشود و شد. و ادامه دادند،جای جای رمان هم روی اسم رمان این نگاه است که هومان نام دیگر آدم است. و اضافه کردند که این کتاب به انگلیسی هم برگردانده شده که از قضا کار خوبی هم شده و توضیح دادند که دوستان ارمنی چون فارسی را درست درک نمی کنند.در ترجمه معمولا مشکلاتی دارند.

در باب نقد کتاب" الف دال میم " دکتر حجوانی ،نویسنده ی این سطور ،اشاره کرد به نثر ادیبانه و فاخر اثرکه با همه ی زیباییش و توصیفهای شاعرانه و خیال انگیز ،ارتباط برقرار کردن با متن کمی سخت بود و اینکه در کلیت رمان بیشتر با روایت اتفاق ها یعنی گفتن به جای نشان دادن مواجه بوده و رمان به عمق شخصیت ها نمی پرداخته و سریع از روی لحظه هایی عبور کرده که باید بیشتر مکث می شده .و اینکه رمان پر از نشانه بوده از روایت های تاریخی و مذهبی و اشاره داشته به قصه ی یونس ،اصحاب کهف،نوح،ابراهیم،بی بی شهربانو و ... و آنقدر نویسنده درگیر بحث معرفت شناسی و حوزه معنایی اثر شده که دور شده از جذابیت داستانی و ...

آقای دادخواه به نویسنده ی این سطور توضیح دادند که نپرداختن به ریزه کاری های شخصیت و قصه در قصه بودن ویژگی این ژانر است. فردیت وجود ندارد و شخصیت ها دو بعدی است.

آقای امرایی باز هم از خود رمان شاهد آوردند که چون رویکرد به اسطوره است باید زبان فاخر باشد. مگر اینکه بخواهیم نقیضه بنویسیم. آقای عزیزی تاکید فرمودند مسئله ی ریزبینی و جزیی نگری به ذات رمان برمی گردد و مبنای صحبتشان را بر همان حجمی از کتاب گذاشتند که در جلسه خوانده شد و از نویسنده عذر خواستند .خانم بیژنی، سیاهپوش و مغموم که از شیطنت ها و خند ه اش  خبری نبود و دستش به کار نمی رفت که پرتره ای بکشد از دوستان حاضر در جمع که ایشان داغدار مرگ مادری بود که جای خالیش هیچ گاه پر نخواهدشد ، گفت که کتاب را سال 78 خوانده است و با توصیفات مشکل داشته اما زبان اثر را دوست داشته.

آقای حجوانی که صحبت آغاز کرد، نویسنده این سطور سر تعظیم فرود آورد براین همه تواضع که البته ایرادهای دوستان گفتند که خودم بیش از این از کاستی های کار خواهم گفت که شما مهمان نوازی کردید.با بیان اینکه این ژانر است    نمی شود با توضیح ،حسی را عوض کرد و توضیح من در مقام دفاع دلنشین نیست. مگر اینکه توضیح بدهم که چه  می خواستم بکنم.ایشان اشاره کردند که حکایت کسی که خودش در مقام معلمی است و داستانی خوانده که دیگران نپسندیده اند،حکایت لباس پادشاه است که دیگران گمان می کنند لباسی هست!

و ادامه دادند ،این داستان شخصیت محور نیست.شخصیت پردازی ندارد و مهلت نیست و اشاره کردند به حجم داستان و اینکه به لذت در ادبیات بیشتر اهمیت می دهندکه اول از همه باید اثر ،قصه داشته باشد.

و اشاره کردند،ساختار افسانه ها و قصه های دینی حادثه محور است.داستان هیومان ،داستان انسان است با همه ی ضعف ها که مثلا نو آوری نسل جوان را برنمی تابدو ...

آقای معتقدی که رمان دستشان نرسیده بود که اگر رسیده بود مثل همیشه دقیق خوانده بود و شفاف نظر می دادند، برایشان سئوال شده بود که ویرایش های متعدد ایجاد چند گانگی در حیات رمان  و نظرات خواننده ی مختلف نمی کند؟

آقای حجوانی گفتند:

 این به تشخیص نویسنده برمی گرددکه جاهایی را دوباره تغییر بدهد  و تو ضیح مختصری در مورد ویرایش های مختلف رمان دادند اما تایید کردند که تغییرات این چنینی مربوط به کار تحقیقی است و باعث زحمت ناشر می شود.

بعد ازجلسه ی نقد،آقای بهاری ازطرف خودش و سایر دوستان از آقای امرایی تشکر کردندبابت ذوق و حسن سلیقه ی  جناب امرایی در ترجمه داستان هایی که در هفته نامه آتیه چاپ می شود خصوصا داستان پسرها که جلسه ی قبل ، آقای بهاری برای گروه آینه کپی گرفته بودند. آقای امرایی در جواب تشکر ،توضیحاتی فرمودند درباره آتیه و بورسیه ی وسوسه انگیزی که همه امان خوابش را هم نمی بینیم.

و اما در انتهای جلسه آقای جانوند و آقای مرادی داستان خواندند و آقای بهاری ـ آقای دادخواه- آقای یاسین

محمدی و خانم عاطفه اشعارشان را برای گروه خواندند که اگر دوستان به مدیران وبلاگ اثرشان را داده بودند ، تقدیمتان می کردیم.دوستانی که آثارشان را برای گروه می خوانند ،اگر مایلند در وبلاگ گذاشته شود،   می توانند روی فلاپی یا سی دی د راختیار نویسندگان وبلاگ قرار بدهند.

وخلاصه نه که مفصل اینکه ، این بود آخرین جلسه ی گروه آینه در سال86 در نشر افراز .

این بود...

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 7:27  توسط زهرا نوری  | 

در این جلسه ی گروه آینه ، با مدیریت آقای امرایی، رمان " الف ، دال ، میم " آقای دکتر مهدی حجوانی نقد و بررسی خواهد شد.مطابق معمول ،جلسه ساعت 5  شروع خواهد شد و بعد از جلسه ی نقد ،دوستان به خواندن اشعار و داستان هایشان خواهند پرداخت. در ضمن ، آینه پذیرای همه ی علاقمندان هست و خواهد بود.


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 9:11  توسط زهرا نوری  | 

 

در این نشست گروه آینه، نقد و بررسی داستان یا شعر نخواهیم داشت و فرصت بیشتری خواهیم داشت برای شنیدن شعر یا داستان گروه آینه و میهمانانی که هر جلسه ، آینه را همراهی می کنند. منتظر شما و شنیدن آثار خواندنی شما هستیم.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 12:47  توسط زهرا نوری  | 
 جلسه‌ی آینه ،ساعت 5 با مدیریت آقای آقازاده، به بحث پیرامون کتاب  "ترجیع بندی برای شاعران جوان " نوشته‌ی آقای فتح الله بی‌‌‌‌‌‌‌نیازاختصاص دارد. در ادامه‌ی جلسه ، به سنت جلسه‌های پیش به خواندن شعر و داستان خواهد گذشت.در ضمن ، جناب آقای فتح الله بی نیاز و  تعدادی از دوستان روزنامه نگار ،مهمان آینه خواهند بود.مکان جلسه :   خ فلسطین جنوبی، خ وحید نظری، کوچه افشار ،پ 4 ، واحد 5 ، نشر افراز

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 8:57  توسط زهرا نوری  | 

یکشنبه، آخرین روز دی ماه ساعت 5 ،جلسه‌ی آینه با مدیریت آقای بابک بهاری درنشر مهیستان برگزار شد. مثل همیشه آقای بهاری با دستی پر آمده و برای گروه آثاری از چند  داستان نویس مطرح دنیا را کپی گرفته بودند.

در این جلسه‌، آینه به نقد وبررسی داستان‌های خانم احلام پرداخت. جلسه با خواندن تعدادی از داستان‌های خانم احلام آغاز شد.

نوبت به نقد آثار که رسید.خانم بیژنی به نبودن فراز و فرود در داستان‌ها اشاره کردند.خانم خمسه گفتندداستان ،پیام محور است و نویسنده بر اساس پیام و مضمونی مشخص‌داستان نوشته است.آقای منادی بحث احترام به شعور مخاطب را مطرح فرمودندو اینکه در داستان‌های ایشان ،چیزی در ذهن مخاطب رسوب نمی‌کند و لذت درک از خواننده سلب شده است.

در ادامه نقد داستان ،آقای جانوند ،آقای اسعدی ،خانم باباخانی و سایردوستان نکاتی را مطرح کردند.از جمله؛ پایان شعاری آثار،عدم نقطه شروع مناسب و حکم دادن نویسنده در داستان و... بحث کردند .

 البته تعدادی از دوستان، اذعان داشتند که داستان‌های متاخر خانم احلام، ساختار و نثر بهتری دارند .در تمام مدت زمان نقد، خانم احلام صبوری کردند و به دقت نکاتی را که دوستان اشاره می کردند، یادداشت کردند و کمی درباره انگیزه نوشتن داستان‌ها برای گروه توضیح دادند. و از  گروه بابت فرصتی که به نقد داستان ایشان داده شده ، تشکر کردند.

در ادامه‌ی جلسه به سنت جلسه‌های پیش، آقای جانوند،آقای بهاری، خانم بیژنی،خانم خمسه،خانم عاطفه وخانم باباخانی اشعارشان را قرائت فرمودند. همچنین جناب آقای رحمانی _ شاعر متواضع و فروتن _ که آینه را شرمنده مهربانی‌شان کردند، برای گروه تعدادی از آثار زیبایشان را خواندند.

 در پایان جلسه،خانم خمسه و آقای جانوند داستان کوتاهی خواندند .و در ادامه‌ی سنت معرفی آثار خواندنی، وبلاگ میم الف داستان نویس به گروه معرفی شد.

متاسفم که فقط خلاصه‌ی‌ از جلسه را خدمتان عرض می کنم و نمی‌توانم لذت شنیدن آثار دوستان ،خصوصا اشعار زیبای آقای رحمانی را با شما قسمت کنم.

و ناگفته نماند که آینه محفلی است برای همه‌ی دوستداران داستان و شعر . خرسند خواهیم شد در این لحظه‌های خوب که اندکی ،روزمرگی‌ها رنگ می بازد. با شما شریک و در کنارتان باشیم.

با تشکر از  بهاره خطیری عزیز که زحمت عکاسی جلسه را کشیدند:

 


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 22:27  توسط زهرا نوری  | 

در جلسه ی آینه که یکشنبه ۳۰دی ، ساعت ۵ در نشر مهیستان برگزار می شود. داستانهای خانم عاطفه نقد می شود.به غیر از این سه داستان ، سه داستان کوتاه دیگر در وبلاگ ایشان ، انتخاب شده است که دوستان در صورت تمایل می توانند در مورد آنها نیز صحبت کنند. فقط می ماند یک نکته، دوست عزیزی که مایل است جلسه ی بعدی آینه نقد آثار وی باشد. می تواند برای دسترسی راحتر به شعر یا داستانش ،کپی آثارش را در اختیار دوستان قرار دهد. اولویت انتخاب با همراهان همیشگی آینه است.

ماسک  

دست ظريفش را بلند كرد تا مثل بزرگتري كه مي‌خواهد بچه‌اي را گول بزند، چيزي را در آسمان نشان دهد. يادش نبود كهنه كودك ديروز، همين تازه داماد امشبي ست كه گول نمي‌خورد و دستش را محكم گرفته و مي‌لرزد... بقیه داستان را در اینجابخوانید.

 

"دو" ی سرعت

از پله‌ها پايين رفت. به يك در سفيد با تابلوي "باز است" رسيد. زنگ را فشار داد. دختري با سايه‌ی چشمي آبي كمرنگ كه سايه‌اش پُر مي‌نمود  و موهای بلند و فِرشده‌ای داشت در را باز كرد و گفت...

بقیه داستان را دراینجا بخوانید

تاری ِ تار ِ تار!

 طُره‌ای از مو٬ راه نگاهش را بسته بود اماديگر رمق پس زدن تاريکی را نداشت٬عادت کرده بود دنيا را کرکره‌ای ببيند. خسته از انتظار براي يافتن وسيله٬ موافق جهت مسير٬ درحرکت بود اما هر بار كه وسيله‌اي پيدا مي شد نام مقصد را فراموش مي‌كرد!

بقیه داستان را دراینجا بخوانید

 


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 23:30  توسط زهرا نوری  | 

 

جلسه آینه ، دو شنبه 26 آذر ، ساعت 5 در دفتر نشر مهیستان برگزار می شود :

شریعتی ، سه راه طالقانی، کوچه نقدی،پلاک  12 ، طبقه اول ، انتشارات مهیستان

در این جلسه به نقدکتاب " کوهی برآبشار " نوشته‌ی خانم الهام باباخانی و

داستان خوانی همراه با نقد خواهیم پرداخت .


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 18:10  توسط زهرا نوری  |