تبليغاتX
گروه آینه
فرصتی برای گپ و چای و ادبیات و لبخند

 

در این نشست، گروه آینه به نقد اشعار اصلان قزللو  - منتقد حوزه نقد شعر –  با مدیریت رویا بیژنی خواهد پرداخت. علاوه بر  نقد اشعار اصلان قزللو ،نمایش فیلم مستندی از زندگی زنده یاد احمد محمود  را نیز خواهیم داشت که بنا به دلایلی در جلسه های قبل میسر نشده بود.

 

این هم سفارش اصلان قزللو به همراهان آینه :

 

با سلام
دوستان گرامی . سپاسگزارم . چه قدر این دوستان مشهور خوبانند چو شمع!
چند شعر برای نقد و بررسی می نویسم تا دوستان به صفحه ی اصلی منتقل کنند .
از همه عزیزان خواهشمندم خوب مطالعه کنند . تعریف کم تر باشد . شعار غذاخوری های معروف همیشه یادتان باشد:
خوبی هایش را به دیگران بگویید عیبش را به ما!

رود کوچک
از دل باور ديروز
به مرداب
افتاد
يک قدم آن سوتر
دريا بود!
28/2 87

 


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 12:0  توسط زهرا نوری  | 

 

جلسه ی 12 خرداد گروه آینه در نشر مهیستان به بحث در حوزه  نقد شعر اختصاص داشت. مدیریت این جلسه با اصلان قزللو بود. آنچه می خوانید خلاصه ای از نکته برداری ایشان از کتاب نقد ادبی در قرن 20 است.

  

  انواع نقد:

1. نقد شفاهی : مکالمه و مکاتبه و یادداشت خصوصی و روزنامه ای .

2. نقد حرفه ای: نقد استادان که همه قادر به انجام آن نیستند.

3. نقد هنرمندان: یک هنرمند با نظریه های خاص و زیباشناسی خود ،آثار دیگران را بررسی می کند.این نقد یک اثر هنری محسوب می شود.

 

  به طور کلی نقد ؛

-  آنچه را که درون اثر وجود دارد و فضایی خالی است،در بیرون جلوه گر می سازد.

-  نقد "خلئی با کیفیت خوب "و فضایی برای " طنین افکندن " ایجاد می کند.

- نقد ،لحظه ای " به واقعیت صامت و تعریف نشده  ی اثر ،امکان سخن گفتن می دهد.

-  نقد علمی ،تمام گذشته ی ادبیات را زنده نگه می دارد.و توصیف و تعبیری به دست می دهد که نه تنها شناخت متن  هم عصر خود ،بلکه شناخت علوم انسانی نیز ، آن را دقیق تر و علمی تر می سازد.

-  نقد ادبی در قرن 20 تحت تاثیر ،زبان شناسی ،روانشناسی ، جامعه شناسی و فلسفه است.

-  دوست داشتن ادبیات ،شادی مکاشفه نیز هست.شادی ناشی از حقیقت سرانجام  کشف شده .شادی از همان بخش ناشناخته و گاه لعنت شده ای که فقط نقد،آن را آشکار می کند.

 

  نقد در ایران

نقد رسمی در ایران "نقد شاعر و نویسنده " است نه اثر.

اعتبار مؤلف در نظر منتقد ،یک مقوله غیر ادبی است که با توجه به این مسأله ،اثر ادبی در درجه ی نقد قرار می گیرد.

چاپ کتاب های امروز در ایران ،با توجه به چهره هاست (نویسنده  یا شاعر) نه اثر.

اگر ناشناسی یک اثر قوی داشته باشد و شناخته شده نباشد،چون نمی شناسندش ، اثرش فروش ندارد و چاپ نمی شود.( تأ کید در چاپ اثر برفروش است و چهره هم در پس آن پنهان می ماند.)

گاهی به جای نقد ،لازم است به ضد نقد دست بزنیم،یعنی نقد را نقد کنیم.نقدی که با توجه به صاحب اثر و شهرت او ، اثرش را نقد می کند.

جامعه استبدادی ،در طول سالیان و قرن ها ، با توجه به اندیشه های اجتماعی مستبدانه ،نقد آزاد نداشته است.چون نویسندگان و شاعران  هوادار دیکتاتور

می خواستند استبداد را تمدن و فرهنگ معنا کنندو دیکتاتور   را آزاد ه و نام و نان کسب کنند.

 


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:44  توسط زهرا نوری  | 

جاي زهرا نوري و آقاي آقازاده خالي بود . عاطفه ي عزيز هم نبود تا خوشحال تر شويم. رويا بيژني با آنكه پدري بيمار داشت ، با لبخند زيبايش جلوتر از همه آمده بود و آقاي آستانه هم درست سر وقت . 

   يكشنبه 26 خرداد كمي از ساعت 5 گذشته ،  آقاي آستانه از اصلان قزللو خواست تا جلسه را رسمي كنند . آقاي قزللو مدير وبلاگ خانه ي نقد است كه مديريت اين جلسه را بر عهده گرفته است . هفت داستا ن كوتاه به نام هاي " دهاتي " ، " داستان برج "‌، " صداي بيد " ، "‌مردن به وقت درخت سيب "‌، " سيزده دربدري " ، " ماهي كوچك كفش زنداني" و " ضامن دار نامه "‌را به قلم عليرضا آستانه در وبلاگش به نام " يادداشت هاي حزب تك نفره من " و  وبلاگ "‌آينه " خوانده بوديم و امروز آمده بوديم تا دريافته ها و نيافته هايمان را رو كنيم .

      آقاي قزللو به اصرار " صاحب هفت اثر " بر صدر نشست و جلسه رسمي شد. گفتند نمونه هايي خوانده شود تا منتقدين گرم شوند . دعا مي كردم اول "دهاتي " را بخوانند . نويسنده كه برگه ها را ورق مي زد ، زير چشمي مي پاييدم . همين شد! " دهاتي " اولين داستاني بود كه خوانده شد . داستان همان كه روزنامه نگار بود ، خاكستري بود ،روشنفكر بود ،عاشق بود و دهاتي هم بود . رويا بيژني روبرويم نشسته بود و نگاهمان با هم شيطنت مي كرد . آنجا كه از ناشر ريش پروفسوري ... مي خواند ، خنده مان گرفته بود . سيخ تيزي بود، ولي درد خنده داري داشت . تمام كه شد ، " مردن به وقت درخت سيب "‌و " صداي بيد " هم خوانده شد . در اين فاصله دوستان ديگري به ما پيوستند . حالا سالن پر شده بود و مجبور شديم دو صندلي ديگر بياوريم .آقاي جانوند ميان من و آستانه نشست . ليلا كريمي ، بابك بهاري ، آقاي اسعدي ، شاهرخ دريا کناري ، خانم مشتاق ، آقاي مهدوي و دوست ناشر و گرافيستشان به ترتيب از كنار من تا سر قوس انتهاي ميز نشسته بودند .

     فخري مقدسي مدير انتشارات قرن 21 بار دوم بود كه به جمع ما مي آمد و كنارش دوست قديمي رويا بيژني نشسته بود . بهاره خطيري هم مثل پروانه مي گشت و عكس مي گرفت وشيوا قديري  و رضا قرخاني هم سرقوس آن طرف ميزنشسته  بودند .

    مثل هميشه كلام اول ، حرف نگفته اي بود كه با نگاه ميان حضار رد و بدل مي شد . سرانجام رويا ي نازنين با همان فداكاري هميشگي پيشقدم شد و گفت : در نوشته هاي آقاي آستانه صداقت و دلنشيني يافت مي شود كه لذت بخش است .

     ليلا كريمي كه داستان نويس قابلي است و در جلسات پيش ، داستان استحاله اش را برايمان خوانده بود ، دومين نظر را داد . او " دهاتي " را با رويكردي طنز گونه دانست و در" مردن به وقت درخت سيب " شخصيت پردازي را درخشان تر ديد . شخصيت گوركن ، گاريچي ، و حتي مرده در داستان حرف مي زد و ديالوگ نقش عمده اي در پيشبرد آن داشت .

     چراغ بعدي را اصلان قزللو روشن كرد ، و گفت :  فرم اين داستان ها و اختصار و ايجازشان به خوبي جواب حوصله ي تنگ اين زمانه را مي دهد . نكات مهمي هم در آن ها ديده مي شد ، مثل قطور بودن درخت سيب كه فرق آن رابا ساير درخت ها نشان مي داد و اين بيانگرتفاوت عقيده و اساس كساني است كه به پاي آن دفن شده اند .

      تلخي عميق داستان درخت سيب هم توجه خانم مقدسي را جلب كرده بود ولي برهه هاي زماني را در آن چندان مشخص نمي دانست . اينكه جنازه را با گاري به لعنت آباد مي بردند ، خواننده را گنگ مي كرد كه قضيه ي اعدامي مربوط به چه تاريخي در ايران است ؛ تا بتواند درپس آن به مفهوم درخت سيب  بيشترپي ببرد . درختي كه 50 سال بعد سايه سار رهگذران شد!

     و اما داستان بيد ؛ شعر گونه است واز آن پيام عارفانه بر مي خيزد . گويا نويسنده مي خواهد نوعي تشخص به طبيعت بدهد .

     آقاي اسعدي اشاره مي كند كه با يك بار خواندن داستان به سختي مي توان درباره اش گفت ؛‌ولي اين كه نويسنده توانسته است سه داستان متفاوت بنويسد ، به لحاظ تسلط بر انواع نگارش و تكنيك ها قابل توجه است . نوشتن داستان بر پايه ي ديالوگ دشوار است .

     آقاي اسعدي داستان نويس است و روي داستان هاي مبتني بر ديالوگ كار مي كند . به همين سبب ارزش و سختي كار چنين داستان هايي را خوب مي داند .

نكته ي مهمي كه درداستان درخت سيب ديده مي شد ، پايان محتوم آن بود . پايان داستان از زبان نويسنده به شكلي تحميلي رقم مي خورد ، درحالي كه گفتگو هاي گاريچي و گوركن روند خوبي به كار داده بود .

    او به داستان" صداي بيد" هم اشاره كرد و اينكه در آن به اشيا جان داده شد ه وحالت تمثيلي دارند ؛ آن چنان كه خوانند ه احساس نزديكي بيشتر با اجزاي سخنگوي داستان مي كند . وديگر اين كه :‌زاويه ي ديد ش هوشمندانه است . 

     در داستان " دهاتي " ،  يك نامه مطرح است . وقتي شما به كسي نامه مي نويسيد ، او برخي اطلاعات را مي داند و شما نبايد دوباره آن را بگوييد . اين نكته ي مهمي است كه نويسنده به آن توجه مي كند .

     اسعدي پرداختن به كليشه اي چون " چشم خمار " را در داستان " دهاتي " جايز ندانست .

 

     الهام باباخاني هم نا پرهيزي كرد و دست از نوشتن برداشت تا كمي درباره ي داستان نخوانده ي " سيزده دربدري " بگويد . او توقع داشت خواب اول شخص داستان كه شروع وپايان آن را يك رنگ كرده بود بيشتر باز شود تا شخصيت او كه كتابخوان و احتمالا روزنامه نگار هم بود بيشتر معرفي مي شد .

     اينجا مجلس كمي مفرح و لب حاضرين به خنده گشوده شد . مقصر ش خانم با باخاني بود كه از چگونگي آتش گرفتن سبيل عباس آقا ي كاميون دار توسط ترقه ي كبريتي گفت . چاره اي  هم نبود ، چون داستان خوانده نشده بود و او براي اطلاع حاضرين مجبور شد تعريفش كند . ولي انگار بيش از حد به سبيل عباس آقا پرداخته شد و همين شد كه آقاي مهدوي گوشزد كرد :‌"‌داستان براي تفريح نيست !‌"  وي خاطر نشان كرد ، نخستين قدم اين است كه ببينيم اتفاقي كه در داستان مي افتد آيا قابليت داستان شدن را دارد يا خير .او طنز اين داستان را شبيه كارهاي عزيز نسين دانست كه يك موضوع عميق را با شكلي به ظاهر سطحي مي نوشت . آقاي مهدوي معتقد بود كه داستان درسنين نوجواني مي تواند با هدف سرگرمي و لذت نوشته شود تا مخاطبينش را به خواندن تشويق كند ، ولي در سنين بالا خوانندگان بيشتر دنبال مطلب دندانگيري هستند.

     همين مبدا بحثي ميان آقاي مهدوي و نويسنده شد كه  اصلان  قزللو با دعوت به پذيرايي و نوشيدن آب ميوه هايي كه آقاي آستانه خريده بود ، گفتگو را قطع كرد. هوا گرم بود و كيك وآب ميوه مي چسبيد.

     زياد طول نكشيد تا دوباره به سالن برگشتيم و عليرضا آستانه " داستان برج " و " ماهي كوچك كفش زنداني " را خواند . آقاي مهدوي ادامه ي بحث قبل از پذيرايي را پيش كشيد و گفت : اين دو داستان نشان داد كه شما در پي سرگرمي نيستيد. اين ها دو داستان جدي بودند و البته داستان برج را مي شد كوتاه تر نوشت.

     آقاي جانوند هم به اين كه داستان "ماهي كوچك كفش زنداني " با تكنيك سوم شخص نوشته شده است اشاره كرد و گفت : داستان برش داشت و من از جايي كه وارد قطار شد ، قصه را گم كردم.

     اسعدي ادامه داد: يك بار داستان را مي خوانيم كه ببينيم چه مي گويد و دوباره مي خوانيم تا ببينيم چگونه مي گويد .

     راستي تا يادم نرفته بگويم كه آقاي بهاري هم دو  بار‌ياد آور شد كه در جلسه ي نقد بايد بيشتر به نقد اصول تكنيكي داستان نويسي پرداخته شود و نه قصد محتوايي آن . اين را گفت چون جاهايي صحبت درباره ي موضوع داستان ، داغ تر از تكنيك داستان نويسي مي شد .

     فرصت زيادي نمانده بود . جلسه پايان يافت و ما مجال شنيدن آثار ديگران را نيافتيم . شايد دليلش اين بود كه حضار ، داستان ها را نخوانده بودند و نويسنده مجبور شد اين كار را بكند  !   

     اگر چند دقيقه وقت مي گذاشتيم و آثار را از پيش مي خوانديم فرصت شنيدن نوشته هاي ديگران را هم مي يافتيم .

     درست است كه هميشه به وبلاگ ها سر مي زنيم و نوشته هاي يكديگر را مي خوانيم ، ولي شنيدن آن ها از زبان خالقشان لطف ديگري دارد . اين طور نيست ؟‌ .......


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 3:44  توسط زهرا نوری  | 
این نشست  گروه آینه به نقد و بررسی اشعار علی عبداللهی با اختصاص دارد .

مدیر این جلسه آینه/ آقای بابک بهاری است.

تعدادی از اشعار علی عبداللهی عزیز :

 

.آرامش مخدر چشم گاو

 می گویند در چشم های گرگ شراری ابدی است،

  از دوران پیش از کشف آتش

 و زیبایی شگفتی در آن می سوزد!

 که تمامی ندارد.

ظرافت عجیبی ست دردرک این نکته

و حقیقتاً که درست است!

اما از خود می پرسم،

چشمِ ِ گرگ

واقعاً از چشم گاو ، باشکوه تر است؟

 

پاسخ به این سؤال هرچه که باشد

جدال

 همچنان پابرجاست،

 مگر با طرح این پرسش:

شرار ابدی زیبایی سوزان چشم گرگ ها

قشنگ تر است

یا آرامش سبز و مخدر زن اردیبهشتی؟


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 0:25  توسط زهرا نوری  | 
   

اصلان قزللو                                                  علیرضا آستانه


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 13:56  توسط زهرا نوری  | 
داستان های دهاتی / برج / سیزده دربدری / صدای بید / مردن به وقت درخت سیب /

ماهی کوچک کفش یک زندانی / ضامن دارنامه

 

داستان دهاتی

ببخش كه اين چند خط را توی هم نوشتم. ورقه ها را هم كه مي بيني ، از صفحه تقويم كنده ام. به تاريخش كه نگاه كني، شايد به ياد آخرين باري بيفتي كه زدم روي شاسي تلفن و حرفهايم را قطع كردم. سردبير عزيز! دو سال گذشته است و نمي دانم روزي چند بار اين خاطره ها يا … نمي دانم، هرچه كه هست را خوانده ام! اين اواخرمي خواستم كه كاغذها را بسوزانم اما گفتم شايد به دردت بخورد. اگر خواستي بعد از خواندن آنها را بسوزان. ....................................................................................................................................... …

 

الان دو سال از ماجراي تو و او مي گذرد. يك حس غريب به تو ديكته مي كند كه تو عاشق نبوده اي. وگرنه نمي گذاشتي كه با آن مردك... . از اولش هم عشقي در كار نبود. تو يك خبرنگار پاره وقت بودي و او در روزنامه كاره اي بود. توي جلسات روزنامه براي اين كه يك حامي داشته باشي تا شايد كارت بگيرد و به حرفهايت اهميتي بدهند، موقع حرف زدن،دور آن ميز بزرگ سردبيري، به او نگاه مي كردي. چند جلسة اول وقتي كه حرف مي زدي، جواب لبخندش را مي دادي. اما بعد از آن... نمي دانم چرا كمتر توي جلسات مي آمد. خيلي نامنظم شده بود. تازه تو هم ديگر به حمايت او احتياج نداشتي. جانشين مدير تحريريه شده بودي! خرت از پل گذشته بود و ميز و صندلي ات را داشتي. حتي آزادانه در اطاق بزرگ سردبير سيگار مي كشيدي همه به حرفهايت گوش مي دادند. خبرنگارهاي جوان كه چند سال از خودت كم سن و سال تر بودند، مؤدب جلوي ميزت مي ايستادند و تو آرام عينكت را جابه جا مي كردي. بعضي ها مثل خودت دانشجو بودند. اما کسی تو را نمی شناخت نمي دانستند تبارو تاریخت به کجا آویزان است. صبح ها كه زنجير پردة دراپه را مي كشيدي و آفتاب پرده پرده روي ميزت مي افتاد، كسي سكوت اتاقت را كه سه نفر ديگر در آن كار مي كردند به هم نمي زد. و غروب كه كار تحريريه تمام مي شد، براي خداحافظي اغلب همه به تو سري مي زدند. اما آن صبح كذايي كه با عجله آمد و روزنامة ديروز را محكم بر سر ميز زد، همه چيز را خراب كرد: آقاي مدير..ر..ر. اين مسخره بازيها چيه؟ مدير را طوري تلفظ كرد كه انگار حرف آخر رفتگر را تأكيد مي كند.

 

 

ادامه داستان دهاتی/ داستان برج

 

 


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:33  توسط زهرا نوری  | 
حاضرین نشست :

خانم ها : اعظم کیان افراز – زهرا نوری –جبلی – لیلا کریمی – زهره حیدری – بهاره خطیری (که زحمت عکاسی را نیز عهده دار بودند)و آقایان: معتقدی – بهاری – جان وند – اسعدی – نادری – سوری- نجاریان و قزللو

نشر افراز محل تشکیل جلسه ماهانه ، امروز حال و هوای دیگری داشت .گل و شیرینی وکادو برای تولد بامداد کوچولو (کودک خانم کیان افراز و یاسین محمدی ) او که قبل از تولدش صاحب وب لاگ بود و پدر و مادرش برایش می نوشتند.

روی دسته گل رز نوشته شده بود "طلوع بامداد مبارک باد".

     اداره جلسه به محمود معتقدی سپرده شد و او با خواندن دو شعر زیبای "برمی گردیم با تو نفسی تازه کنیم" و "ازتکرار عاشقانه ها این صحنه  را دوباره بگیر" . ما را با تغییراتی در سبک و دست زدن به تجربه های جدید و به قول خودش جوان گرایی مواجه کرد.او سعی دارد زبانی نو رابه کار گرفته و از کهنگی فاصله بگیرد. شعر معتقدی را از سیاست و درد جامعه گریزی نیست حتی عاشقانه هایش . ولی باید دید این زبان نو را خواننده های اشعار نیز می پسندند ؟

خوانندگان می توانند در پایان گزارش ، اشعار و داستان کوتاه خوانده شده در جلسه را از نظر بگذرانند.

بهاری هم شعری کوتاه خواند . یکی از سلام وزمستان که می گذرد و دیگری ازبرکه و جادوی غروب، صدای قد کشیدن نی های میان تهی  و هدیه آبی که درآن اشک هایت رابشو یی . و دیگری ازلبخند آرامی که از چهره آسمان محو میشود و ...  و دست آخر از باران : بارانی که مست می کند...

معتقدی در وصف این اشعار : فضایی هایکویی وانسجام خاص روابط اشیا و حس موسیقیایی ازهم نشینی واژه هاوتردی و شکنندگی فضاها رایافته بود.

علی عبدالهی شعری کوتاه و تلخ خوانددر بیان بریدن آدمیان ازتبارو تاریخ ودیارشان وشیفتگی مسخ واربه فرهنگ بیگانه و مستحیل شدن در ارزش های غیربومی.

شعر " یک ساعت " یک ساعت کیهانی است که در آن دگردیسی یک انسان وپشت پا زدن بر تاریخ ، گذشته و ارزش های زادگاه و دیارتصویر شده و تاسف عمیق شاعر را بیان می کند.

عبدالهی خبر ازترجمه وانتشار"فاوست" فرناندو پسوا شاعر پرتقالی می دهد.که از آلمانی و تطبیق آن بانسخه نرجمه شده ازایتالیایی برگردانده شده است. شعری بلند با تک گویی های درونی ومقدمه ای 30 صفحه ای و مجموعا" 180 صفحه .

او توضیح میدهد که: این شاعر معروف قرن بیستمی پرتقالی اشعارش را به نام اشخاص دیگر نوشته و حتی برای آن هم بیوگرافی می نوشت .

اوباخواندن شعری ازکتاب مربور حضار رابه لحن کلام شاعر نزدیک کرد.ازفرناندو پسوا " دلواپسی "  و " دکان سیگار فروش " و " بانک دارآنارشیست " تاکنون به زبان فارسی برگردان شده است.

جان وند اشعار بسیار کوتاهی خواند که عموما" فضایی ضد جنگ وعواقب مصیبت بار آن بر کودکان بود . نمونه های این اشعار :

" ملک آوا: جنگ اگرنباشد کبوتران بر ویرانه اش  آشیان نخواهدساخت . "

" عموها آرام ! سوخته است دستان عروسکم ، ترقه نه بمب بود."

" کجا بخوابیم من وعروسکم  ، آسمان را اگر خراب کنند "

" خانه خراب شده ، هیج کبوتری نمی نشیند نه سفید نه سیاه "

معتقدی در این اشعار محتوی را قوی تر ازکلمات و جوهرشعری  یافت و نادری آن ها را بیشترتک مضراب تا شعر می شناخت بهاری هم شکسته شدن حصارکلمات و غلبه مضمون بر زبان شعری را یادآور می شد.

معتقدی : تفکر بر شعر حاکم است . محتوابر کلمات غالب و جای احساس و عواطف در روابط شعری خالی است. و ما با نوعی پازل مواجه هستیم . باید از پیش شعر عبور کردو جوهره شعر راقوی کرد. و از بیان اضافات خودداری و اجازه داد برخی سفیدی ها وفاصله ها را خود مخاطب پر کرده و به میل خویش معانی را دریابد. به هر حال نبایداز همان پیچ اول شعر رارها کرد.  اگر چه استعاره لازمه شعر است .

مواردی هم بر شمرده شد که در آن مضامین و محتوا بر زبان شعر غالب است .

بهاری اشاره به مثالی از اریش فرد  ترجمه عبدالهی داشت :

"بچه ها شوخی شوخی سنگ می اندازند، گنجشکها جدی جدی می میرند."

یا این مثال : " رازهایی بهتر است که هرگز گفته نشود"

معتقدی : یک ضرب المثل ژاپنی : "اگر میخواهی جهان را ببینی ، چشمانت را ببند "

عبدالهی : برجسته شدن نکاتی پند آموز که لازم است در ساختارشعر بیان شود ونه از زیبایی بیان شعر فاصله بگیرد.

 


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 9:38  توسط زهرا نوری  | 

اصلان قزل لو

 


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 17:14  توسط زهرا نوری  | 

یکشنبه / ساعت۵ / جلسه ی گروه آینه

محوربحث : نقد و مباحث تئوری پیرامون نقد ادبی


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 22:34  توسط زهرا نوری  | 

آقای معتقدی


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 18:49  توسط زهرا نوری  | 
 
ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 14:11  توسط زهرا نوری  | 
 

جلسه  آینه / یکشنبه / ۵ خرداد در دفتر انتشارات  افراز / ساعت  ۵ برگزار خواهد شد.

اما نمایش فیلم مستند درباره ی زندگی احمد محمود به جلسات بعد موکول شد.

 


+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 15:1  توسط زهرا نوری  | 

 

با نزدیک شدن به خرداد ماه، نشست های گروه آینه یک ساله می شود و لزوم برنامه ریزی مشخص برای جلسه ها بیشتر احساس می شود.به همین منظور ،جلسه پیش  بیشتر به برنامه ریزی نشست های آینه اختصاص داشت.دوستان، موضوع نشست ها را پیشنهاد دادند و برنامه چند نشست گروه آینه تعیین شد.

یک سال از عمر نشست های آینه و  دوستی هایمان  می گذرد. در این یک سال، بیشتر از شعر و داستان خوانی و بحثهای تئوری، کنار هم زندگی کردیم و لحظه های خاطره انگیزی سپری شد.

قرار است گزارش جلسه ی پیش را بنویسم، اما  ذهنم خاطره ها را مرور می کند. خاطره ی اولین جلسه ی دور هم جمع شدن مان، بزرگداشت کافه تیتر، افطاری ماه رمضان، نمایش فیلم بهزاد خداویسی ،عروسکهای بهشتی، نقد کتاب دکتر حجوانی ،نقد ترجیع بندی برای شاعران جوان    فتح الله بی نیاز،جلسه های نقد آثار دوستان،جلسه با زنان ناشر،مدیریت چرخشی جلسه،بحث های تند و تیز و دلگیری های زود گذر .

یکشنبه پیش مثل جلسه های قبل،مهمان تازه ای داشتیم.حسن فرهنگی که علاقه مند داستان ها را دنبال می کردند و به جا و درست نقد کاربردی می کردند. و لیلا کریمی که دست پر آمده بود و برای گروه، داستان استحاله را ،که در سایت سخن است ،خواندند.

به غیر از داستان ایشان، داستانی از میم– الف هم خوانده شد و مختصری درباره ی داستان صحبت شد. اصلان قزل لو هم یکی از اشعارشان را قرائت فرمودند.

شاید این توضیح لازم باشد، ممکن است تغییری در جدول برنامه رخ دهد که به اطلاع دوستان خواهد رسید.و اینکه، شهریور ماه نقد اشعار سهیل آقازاده را خواهیم داشت.

نکته بعد، از دوستانی که پیشنهادی برای نشست های بعدی آینه دارند، خواهش می کنیم نظر خود را  اعلام فرمایند.

 

    جدول  برنامه ی نشست های آینه

 

 

یکشنبه

 

 5   خرداد

 

نشر افراز 

پخش فیلم مستند زندگی احمد محمود

 

یکشنبه

    

 12   خرداد

 

نشر مهیستان

 

محور بحث :  نقد و مباحث پیرامون نقد

 

یکشنبه

 

26  خرداد

 

نشر مهیستان

 

نقد داستان های

علیرضا آستانه

 

یکشنبه

 

   2   تیر

 

نشر افراز 

 

  نقد اشعار

علی عبداللهی

 

 یکشنبه

 

  9   تیر

 

نشر مهیستان

 

 نمایش عکس های

بهاره خطیری

 

 یکشنبه

 

  23   تیر

 

نشر مهیستان

 

   نقد اشعار

اصلان قزل لو

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 6:24  توسط زهرا نوری  | 

جلسه ی آینه ،ساعت 5  در دفتر نشر افراز برگزار خواهد شد .

فردا در جمع آینه مهمان عزیزی داریم، برای شناخت ایشان شاید تنها این مقدمه کافی باشد.

مکرمه قنبری هنرمندی خلاق و نقاش چیره دستی بودکه دیر شناختیمش تا وقت هست،

وظیفه دانستیم که از خانم بهشتی دعوت کنیم تا از نزدیک با ایشان و هنرشان آشنا شویم.

بتول بهشتی، متولد 1317 بی هیچ تحصیلات آکادمیک و گذراندن دوره ی آموزشی یکی از

هنرمندان بزرگ عروسک ساز این مرز و بوم است که تعدادی از آثار ایشان در تئاترشهر،خانه ی

 هنرمندان، نمایشگاه دانشگاه یزد و فرهنگسرای سالمندان درمعرض دید عموم قرار گرفته است.

در ضمن مدیرجلسه، آقای آقازاده خواهند بودو به سنت جلسه های پیش  داستان خوانی و شعرخوانی خواهیم داشت.


+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 17:15  توسط زهرا نوری  | 

                                                                                                             

                                                                                                       

نشست مشترک کانون فرهنگی زنان ناشر و گروه ادبی آیینه عصر یکشنبه 25 فروردین ماه در دفتر   انتشارات مهیستان باحضورمهمانان برگزارشد                                                               

ابتدای بحث خانم شهناز مجیدی (انتشارات روشا) با معرفی خود و فعالیت های این نشر سکان بحث را به دست گرفتند و در ادامه با معرفی کتاب های خود به دوستان لذت دریافت کتاب را به همه چشاندند.
چیزی که ابتدای کار به نظر می رسید این بود که هنوز کسی نمی داند چه چیز را از کجا شروع کند.
آقای بهاری با مطرح کردن اینکه یک بافت منسجم در کشور می تواند به مقوله نشر و گسترش کتابخوانی کمک کند گفتند : در آمریکا 190 هزار شاعر وجود دارد .آنها بافت منسجم دارند ،منتقدین حفظ شدند که مردم به انها اعتماد دارند،نشریات حفظ شدند،برای جوایز مختلف مثل پولیتزر شاعر معرفی می کنند و این باعث می شود که کار ارتقا پیدا کند.ما 105 شاعرچاپ شده داریم و این بافت باید منسجم بشود ،اضلاع دوباره برقرار گردد.کتاب کالاست و نیاز به تبلیغ دارد. بهاری خریدن کتاب و خواندن آن را دو مقوله جدا دانست که البته خواندن آن بحث اصلی است .

رویا بیژنی با بیان اینکه چرا ناشران معرفی کتاب های خود را به عهده روزنامه ها نمی گذارند مسئله ای را مطرح کردند که باعث شد خانم نوذری داغ دلش تازه شود و گفت:ما کتاب را برای مطبوعات می فرستیم آنها اگه دلشان بخواهد معرفی می کنند اگر نه که هیچ.معرفی کتاب مجانی، شامل همه انتشارات نمیشود. نوذری سود ده نبودن کتاب در ایران را یکی از عواملی دانست که باعث رکود وضع نشر است.دلیل دیگر اینکه بعضی ها برای تقلب وارد فضای نشر شدن(کاغذ بگیرن، بیرون بفروشن). راه حلی که نوذری ارائه میدهدبه نظر جالب و تا حدی رویایی به نظر می رسد:در ایران باید نوآوری کرد، نو آوری نیاز به سرمایه دارد و چون فردای نشر معلوم نیست هیچ سرمایه گذاری این ریسک را نمی کند.

آقازاده با گریز زدن به یکی از نکاتی که در حرف های بهاری بود خاک را از روی بحث نقد (که البته رکن مهمی برای رشد است)به کنار زده ناخدای هادی بحث می شود:جریان نقد وجود ندارد.سینمای ما افت می کند چون جریان نقد وجود ندارد.بعضی ها می گن اگه فلانی بگه این کتاب یا فیلم خوبه من می رم سراغ کتاب یا فیلم.تا خواننده را پیدا نکنی اثرت فروش نمی رود،خواننده موظف نیست ما را پیدا کند.

خوب نوبتی هم که باشد نوبت آستانه است،که بعد از سکوت طولانی مسئله مهم مولف را مطرح می کند: یک زمانی کتاب تنها رسانه ای بود که مردم با آن ارتباط برقرار می کردند اما حالا جایگزینی آن با تلویزیون،سینماو...مطرح است.

زمانی شاعر پشتوانه و ضریب شخصیت شعرش بود .باهوش ترین شاعر شاملو بوده که عکس رنگی خودش را پشت مجله اش چاپ کرد وخودش را اسطوره می نامید.شاعری که از فقر حرف می زد بر شانه سرمایه داری بود.سوای این مسئله شخصیت شاعر افسون زدایی شده و چیز رازآلودی ندارد.نه شخصیت شاعر ما و نه نویسنده و ناشر عوض نشده است. آستانه کشف ایدئولوژی راز آلود را در آثار شاعران گذشته بخش هیجان انگیزِ خواندن شعر دانست ،که این باعث داشتن خواننده زیاد بودو با این حرف نشان می دهدکه، شاعر دیگرقهرمان شعر خودش نیست.

منصور مومنی هم به جمع سکان داران می پیوندد و بحث مواد اولیه را مطرح می کند که برای تولید کننده چقدر این مواد اولیه قابل فروش وجود دارد.دوم چیدمان ابزار مختلف که کمک می کند به فرهنگ کتابخوانی.چیزی که در بازار نشر مشکل است کتاب توان خودش را در مقابل رقبای آن ندارد و ناشران کاری نکردند که بحث حل شود. نوذری که به نظر می رسید تصور کرده آمده است تا فقط از صنف خودش دفاع کند،مسئله عدم رقابت در مواد اولیه را مطرح می کند زیرا همه از شرایط یکسان برخوردارند در واقع رقابت روی صاحب اثر است.نویسندگان مطرح که فقط به 5 یا 6 ناشر کتاب می دهند،بقیه ناشران اگر با صاحب اثری آشنایی قبلی داشته باشند می توانندخودی نشان بدهند.

خلاصه اینکه این سیندرلا هنوز کفش شیشه ای افسانه ای خودش را به پا نکرده است.در پایان جلسه رویا بیژنی تازه ترین شعرش را ،که داغی چشمانش همه مان را گرم کرد،برایمان خواند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 14:12  توسط زهرا نوری  |