یکشنبههای دوستی؛ پای تنور گرم محبت، همراه با چای داغ و شعر و قصه و گپ و دیدار دوستان. اولین یکشنبه تیرماه داغ 87 همراه با شعرهای تازه از تنور درآمدهی علی عبداللهی و نکته نظر دوستان!
دوستان حاضر در جلسه:
خانمها: زندی – بیژنی- نوری- عاطفه - کریمی - خطیری
آقایان: معتقدی – علی شریفزاده - قزللو– – نجاریان– بهاری – عبداللهی –– مرادی - اسعدی - جانوند.
دستور جلسه: نقد و بررسی شعرهای علی عبداللهی
مدیر جلسه: بابک بهاری.
پس از شروع جلسه توسط آقای بهاری و معرفی کوتاه علی عبداللی و آثارش از ایشان درخواست شد تا چند دقیقهای صحبت کنند:
عبداللهی:
در یکی از روستاهای بیرجند متولد شدم. تا پایان دوران دبیرستان در بیرجند بودم و از سن هیجده سالگی به تهران نقل مکان کردم. خیلی دلم میخواست و سعی کردم که رشتهی ادبیات را بخوانم. موفق نشدم. از سر اتفاق رشتهی آلمانی را شروع کردم. در ابتدا با زبان آلمانی خیلی بیگانه بودم و برایم خیلی سخت بود. تا جایی که یک ترم مشروط شدم. رفته رفته، بر اثر توفیق اجباری بیشتر با این زبان آشنا شدم و گفتم چه خوب شد که به این رشته رو آوردم. در ترمهای بعد بیشتر کار کردم و نمراتم را به هیفده و هیجده رساندم. علاقهمند شدم و با اسم مستعار کاری را ترجمه کردم. رو به جلو که رفتم، با توجه به علاقهام به شعر، به ترجمهی شعر رو آوردم و اولین بار ترجمهی ریلکه را به پایان رساندم. بهضیها فکر میکنند که ترجمه روی شعرم تاثیر گذاشته و بعضی میگویند که ترجمهها متاثر از شعرهای من است. اولین کارم به نام« هی راه میروم در تاریکی» در اسفند 76 منتشر شد. همین کار با نام «بر پاگرد یادها» سال 73 به ارشاد فرشتادم که از آقای میرسلیم مجوز نگرفت. با ناشری که اولین کارم را چاپ کرد اختلاف پیدا کردم. ناچار شدم کتاب «اکنون میان دو هیچ» نیچه را از او پس بگیرم. کتاب ریتسوس را گفته بود که هزار جلد چاپ کرده، بعدها متوجه شدم که خیلی بیشتر از اینها چاپ کرده که با زحمت توانستم کتاب ریتسوس و کتابهای دیگری که در دستش بود را از او پس بگیرم. کتاب دیگرم«این است که نمیآید» را نشر ثالث در آورد و به درخواست دوستان از کارهایی که توی وبلاگ دارم آوردم. نوعی طنز که به مفاهیم روشنفکری امروز پرداختم. مثل زوزهی شکوهمند بلاغی شغال.
سه شعر طنز و یک شعر هم از کتاب «این است که نمیآید» توسط شاعر خوانده شد...
ادامه مطلب...

جلسه ی 12 خرداد گروه آینه در نشر مهیستان به بحث در حوزه نقد شعر اختصاص داشت. مدیریت این جلسه با اصلان قزللو بود. آنچه می خوانید خلاصه ای از نکته برداری ایشان از کتاب نقد ادبی در قرن 20 است.
انواع نقد:
1. نقد شفاهی : مکالمه و مکاتبه و یادداشت خصوصی و روزنامه ای .
2. نقد حرفه ای: نقد استادان که همه قادر به انجام آن نیستند.
3. نقد هنرمندان: یک هنرمند با نظریه های خاص و زیباشناسی خود ،آثار دیگران را بررسی می کند.این نقد یک اثر هنری محسوب می شود.
به طور کلی نقد ؛
- آنچه را که درون اثر وجود دارد و فضایی خالی است،در بیرون جلوه گر می سازد.
- نقد "خلئی با کیفیت خوب "و فضایی برای " طنین افکندن " ایجاد می کند.
- نقد ،لحظه ای " به واقعیت صامت و تعریف نشده ی اثر ،امکان سخن گفتن می دهد.
- نقد علمی ،تمام گذشته ی ادبیات را زنده نگه می دارد.و توصیف و تعبیری به دست می دهد که نه تنها شناخت متن هم عصر خود ،بلکه شناخت علوم انسانی نیز ، آن را دقیق تر و علمی تر می سازد.
- نقد ادبی در قرن 20 تحت تاثیر ،زبان شناسی ،روانشناسی ، جامعه شناسی و فلسفه است.
- دوست داشتن ادبیات ،شادی مکاشفه نیز هست.شادی ناشی از حقیقت سرانجام کشف شده .شادی از همان بخش ناشناخته و گاه لعنت شده ای که فقط نقد،آن را آشکار می کند.
نقد در ایران
نقد رسمی در ایران "نقد شاعر و نویسنده " است نه اثر.
اعتبار مؤلف در نظر منتقد ،یک مقوله غیر ادبی است که با توجه به این مسأله ،اثر ادبی در درجه ی نقد قرار می گیرد.
چاپ کتاب های امروز در ایران ،با توجه به چهره هاست (نویسنده یا شاعر) نه اثر.
اگر ناشناسی یک اثر قوی داشته باشد و شناخته شده نباشد،چون نمی شناسندش ، اثرش فروش ندارد و چاپ نمی شود.( تأ کید در چاپ اثر برفروش است و چهره هم در پس آن پنهان می ماند.)
گاهی به جای نقد ،لازم است به ضد نقد دست بزنیم،یعنی نقد را نقد کنیم.نقدی که با توجه به صاحب اثر و شهرت او ، اثرش را نقد می کند.
جامعه استبدادی ،در طول سالیان و قرن ها ، با توجه به اندیشه های اجتماعی مستبدانه ،نقد آزاد نداشته است.چون نویسندگان و شاعران هوادار دیکتاتور
می خواستند استبداد را تمدن و فرهنگ معنا کنندو دیکتاتور را آزاد ه و نام و نان کسب کنند.
ادامه مطلب...

جاي زهرا نوري و آقاي آقازاده خالي بود . عاطفه ي عزيز هم نبود تا خوشحال تر شويم. رويا بيژني با آنكه پدري بيمار داشت ، با لبخند زيبايش جلوتر از همه آمده بود و آقاي آستانه هم درست سر وقت .
يكشنبه 26 خرداد كمي از ساعت 5 گذشته ، آقاي آستانه از اصلان قزللو خواست تا جلسه را رسمي كنند . آقاي قزللو مدير وبلاگ خانه ي نقد است كه مديريت اين جلسه را بر عهده گرفته است . هفت داستا ن كوتاه به نام هاي " دهاتي " ، " داستان برج "، " صداي بيد " ، "مردن به وقت درخت سيب "، " سيزده دربدري " ، " ماهي كوچك كفش زنداني" و " ضامن دار نامه "را به قلم عليرضا آستانه در وبلاگش به نام " يادداشت هاي حزب تك نفره من " و وبلاگ "آينه " خوانده بوديم و امروز آمده بوديم تا دريافته ها و نيافته هايمان را رو كنيم .
آقاي قزللو به اصرار " صاحب هفت اثر " بر صدر نشست و جلسه رسمي شد. گفتند نمونه هايي خوانده شود تا منتقدين گرم شوند . دعا مي كردم اول "دهاتي " را بخوانند . نويسنده كه برگه ها را ورق مي زد ، زير چشمي مي پاييدم . همين شد! " دهاتي " اولين داستاني بود كه خوانده شد . داستان همان كه روزنامه نگار بود ، خاكستري بود ،روشنفكر بود ،عاشق بود و دهاتي هم بود . رويا بيژني روبرويم نشسته بود و نگاهمان با هم شيطنت مي كرد . آنجا كه از ناشر ريش پروفسوري ... مي خواند ، خنده مان گرفته بود . سيخ تيزي بود، ولي درد خنده داري داشت . تمام كه شد ، " مردن به وقت درخت سيب "و " صداي بيد " هم خوانده شد . در اين فاصله دوستان ديگري به ما پيوستند . حالا سالن پر شده بود و مجبور شديم دو صندلي ديگر بياوريم .آقاي جانوند ميان من و آستانه نشست . ليلا كريمي ، بابك بهاري ، آقاي اسعدي ، شاهرخ دريا کناري ، خانم مشتاق ، آقاي مهدوي و دوست ناشر و گرافيستشان به ترتيب از كنار من تا سر قوس انتهاي ميز نشسته بودند .
فخري مقدسي مدير انتشارات قرن 21 بار دوم بود كه به جمع ما مي آمد و كنارش دوست قديمي رويا بيژني نشسته بود . بهاره خطيري هم مثل پروانه مي گشت و عكس مي گرفت وشيوا قديري و رضا قرخاني هم سرقوس آن طرف ميزنشسته بودند .
مثل هميشه كلام اول ، حرف نگفته اي بود كه با نگاه ميان حضار رد و بدل مي شد . سرانجام رويا ي نازنين با همان فداكاري هميشگي پيشقدم شد و گفت : در نوشته هاي آقاي آستانه صداقت و دلنشيني يافت مي شود كه لذت بخش است .
ليلا كريمي كه داستان نويس قابلي است و در جلسات پيش ، داستان استحاله اش را برايمان خوانده بود ، دومين نظر را داد . او " دهاتي " را با رويكردي طنز گونه دانست و در" مردن به وقت درخت سيب " شخصيت پردازي را درخشان تر ديد . شخصيت گوركن ، گاريچي ، و حتي مرده در داستان حرف مي زد و ديالوگ نقش عمده اي در پيشبرد آن داشت .
چراغ بعدي را اصلان قزللو روشن كرد ، و گفت : فرم اين داستان ها و اختصار و ايجازشان به خوبي جواب حوصله ي تنگ اين زمانه را مي دهد . نكات مهمي هم در آن ها ديده مي شد ، مثل قطور بودن درخت سيب كه فرق آن رابا ساير درخت ها نشان مي داد و اين بيانگرتفاوت عقيده و اساس كساني است كه به پاي آن دفن شده اند .
تلخي عميق داستان درخت سيب هم توجه خانم مقدسي را جلب كرده بود ولي برهه هاي زماني را در آن چندان مشخص نمي دانست . اينكه جنازه را با گاري به لعنت آباد مي بردند ، خواننده را گنگ مي كرد كه قضيه ي اعدامي مربوط به چه تاريخي در ايران است ؛ تا بتواند درپس آن به مفهوم درخت سيب بيشترپي ببرد . درختي كه 50 سال بعد سايه سار رهگذران شد!
و اما داستان بيد ؛ شعر گونه است واز آن پيام عارفانه بر مي خيزد . گويا نويسنده مي خواهد نوعي تشخص به طبيعت بدهد .
آقاي اسعدي اشاره مي كند كه با يك بار خواندن داستان به سختي مي توان درباره اش گفت ؛ولي اين كه نويسنده توانسته است سه داستان متفاوت بنويسد ، به لحاظ تسلط بر انواع نگارش و تكنيك ها قابل توجه است . نوشتن داستان بر پايه ي ديالوگ دشوار است .
آقاي اسعدي داستان نويس است و روي داستان هاي مبتني بر ديالوگ كار مي كند . به همين سبب ارزش و سختي كار چنين داستان هايي را خوب مي داند .
نكته ي مهمي كه درداستان درخت سيب ديده مي شد ، پايان محتوم آن بود . پايان داستان از زبان نويسنده به شكلي تحميلي رقم مي خورد ، درحالي كه گفتگو هاي گاريچي و گوركن روند خوبي به كار داده بود .
او به داستان" صداي بيد" هم اشاره كرد و اينكه در آن به اشيا جان داده شد ه وحالت تمثيلي دارند ؛ آن چنان كه خوانند ه احساس نزديكي بيشتر با اجزاي سخنگوي داستان مي كند . وديگر اين كه :زاويه ي ديد ش هوشمندانه است .
در داستان " دهاتي " ، يك نامه مطرح است . وقتي شما به كسي نامه مي نويسيد ، او برخي اطلاعات را مي داند و شما نبايد دوباره آن را بگوييد . اين نكته ي مهمي است كه نويسنده به آن توجه مي كند .
اسعدي پرداختن به كليشه اي چون " چشم خمار " را در داستان " دهاتي " جايز ندانست .
الهام باباخاني هم نا پرهيزي كرد و دست از نوشتن برداشت تا كمي درباره ي داستان نخوانده ي " سيزده دربدري " بگويد . او توقع داشت خواب اول شخص داستان كه شروع وپايان آن را يك رنگ كرده بود بيشتر باز شود تا شخصيت او كه كتابخوان و احتمالا روزنامه نگار هم بود بيشتر معرفي مي شد .
اينجا مجلس كمي مفرح و لب حاضرين به خنده گشوده شد . مقصر ش خانم با باخاني بود كه از چگونگي آتش گرفتن سبيل عباس آقا ي كاميون دار توسط ترقه ي كبريتي گفت . چاره اي هم نبود ، چون داستان خوانده نشده بود و او براي اطلاع حاضرين مجبور شد تعريفش كند . ولي انگار بيش از حد به سبيل عباس آقا پرداخته شد و همين شد كه آقاي مهدوي گوشزد كرد :"داستان براي تفريح نيست !" وي خاطر نشان كرد ، نخستين قدم اين است كه ببينيم اتفاقي كه در داستان مي افتد آيا قابليت داستان شدن را دارد يا خير .او طنز اين داستان را شبيه كارهاي عزيز نسين دانست كه يك موضوع عميق را با شكلي به ظاهر سطحي مي نوشت . آقاي مهدوي معتقد بود كه داستان درسنين نوجواني مي تواند با هدف سرگرمي و لذت نوشته شود تا مخاطبينش را به خواندن تشويق كند ، ولي در سنين بالا خوانندگان بيشتر دنبال مطلب دندانگيري هستند.
همين مبدا بحثي ميان آقاي مهدوي و نويسنده شد كه اصلان قزللو با دعوت به پذيرايي و نوشيدن آب ميوه هايي كه آقاي آستانه خريده بود ، گفتگو را قطع كرد. هوا گرم بود و كيك وآب ميوه مي چسبيد.
زياد طول نكشيد تا دوباره به سالن برگشتيم و عليرضا آستانه " داستان برج " و " ماهي كوچك كفش زنداني " را خواند . آقاي مهدوي ادامه ي بحث قبل از پذيرايي را پيش كشيد و گفت : اين دو داستان نشان داد كه شما در پي سرگرمي نيستيد. اين ها دو داستان جدي بودند و البته داستان برج را مي شد كوتاه تر نوشت.
آقاي جانوند هم به اين كه داستان "ماهي كوچك كفش زنداني " با تكنيك سوم شخص نوشته شده است اشاره كرد و گفت : داستان برش داشت و من از جايي كه وارد قطار شد ، قصه را گم كردم.
اسعدي ادامه داد: يك بار داستان را مي خوانيم كه ببينيم چه مي گويد و دوباره مي خوانيم تا ببينيم چگونه مي گويد .
راستي تا يادم نرفته بگويم كه آقاي بهاري هم دو بارياد آور شد كه در جلسه ي نقد بايد بيشتر به نقد اصول تكنيكي داستان نويسي پرداخته شود و نه قصد محتوايي آن . اين را گفت چون جاهايي صحبت درباره ي موضوع داستان ، داغ تر از تكنيك داستان نويسي مي شد .
فرصت زيادي نمانده بود . جلسه پايان يافت و ما مجال شنيدن آثار ديگران را نيافتيم . شايد دليلش اين بود كه حضار ، داستان ها را نخوانده بودند و نويسنده مجبور شد اين كار را بكند !
اگر چند دقيقه وقت مي گذاشتيم و آثار را از پيش مي خوانديم فرصت شنيدن نوشته هاي ديگران را هم مي يافتيم .
درست است كه هميشه به وبلاگ ها سر مي زنيم و نوشته هاي يكديگر را مي خوانيم ، ولي شنيدن آن ها از زبان خالقشان لطف ديگري دارد . اين طور نيست ؟ .......

خانم ها : اعظم کیان افراز – زهرا نوری –جبلی – لیلا کریمی – زهره حیدری – بهاره خطیری (که زحمت عکاسی را نیز عهده دار بودند)و آقایان: معتقدی – بهاری – جان وند – اسعدی – نادری – سوری- نجاریان و قزللو
نشر افراز محل تشکیل جلسه ماهانه ، امروز حال و هوای دیگری داشت .گل و شیرینی وکادو برای تولد بامداد کوچولو (کودک خانم کیان افراز و یاسین محمدی ) او که قبل از تولدش صاحب وب لاگ بود و پدر و مادرش برایش می نوشتند.
روی دسته گل رز نوشته شده بود "طلوع بامداد مبارک باد".
اداره جلسه به محمود معتقدی سپرده شد و او با خواندن دو شعر زیبای "برمی گردیم با تو نفسی تازه کنیم" و "ازتکرار عاشقانه ها این صحنه را دوباره بگیر" . ما را با تغییراتی در سبک و دست زدن به تجربه های جدید و به قول خودش جوان گرایی مواجه کرد.او سعی دارد زبانی نو رابه کار گرفته و از کهنگی فاصله بگیرد. شعر معتقدی را از سیاست و درد جامعه گریزی نیست حتی عاشقانه هایش . ولی باید دید این زبان نو را خواننده های اشعار نیز می پسندند ؟
خوانندگان می توانند در پایان گزارش ، اشعار و داستان کوتاه خوانده شده در جلسه را از نظر بگذرانند.
بهاری هم شعری کوتاه خواند . یکی از سلام وزمستان که می گذرد و دیگری ازبرکه و جادوی غروب، صدای قد کشیدن نی های میان تهی و هدیه آبی که درآن اشک هایت رابشو یی . و دیگری ازلبخند آرامی که از چهره آسمان محو میشود و ... و دست آخر از باران : بارانی که مست می کند...
معتقدی در وصف این اشعار : فضایی هایکویی وانسجام خاص روابط اشیا و حس موسیقیایی ازهم نشینی واژه هاوتردی و شکنندگی فضاها رایافته بود.
علی عبدالهی شعری کوتاه و تلخ خوانددر بیان بریدن آدمیان ازتبارو تاریخ ودیارشان وشیفتگی مسخ واربه فرهنگ بیگانه و مستحیل شدن در ارزش های غیربومی.
شعر " یک ساعت " یک ساعت کیهانی است که در آن دگردیسی یک انسان وپشت پا زدن بر تاریخ ، گذشته و ارزش های زادگاه و دیارتصویر شده و تاسف عمیق شاعر را بیان می کند.
عبدالهی خبر ازترجمه وانتشار"فاوست" فرناندو پسوا شاعر پرتقالی می دهد.که از آلمانی و تطبیق آن بانسخه نرجمه شده ازایتالیایی برگردانده شده است. شعری بلند با تک گویی های درونی ومقدمه ای 30 صفحه ای و مجموعا" 180 صفحه .
او توضیح میدهد که: این شاعر معروف قرن بیستمی پرتقالی اشعارش را به نام اشخاص دیگر نوشته و حتی برای آن هم بیوگرافی می نوشت .
اوباخواندن شعری ازکتاب مربور حضار رابه لحن کلام شاعر نزدیک کرد.ازفرناندو پسوا " دلواپسی " و " دکان سیگار فروش " و " بانک دارآنارشیست " تاکنون به زبان فارسی برگردان شده است.
جان وند اشعار بسیار کوتاهی خواند که عموما" فضایی ضد جنگ وعواقب مصیبت بار آن بر کودکان بود . نمونه های این اشعار :
" ملک آوا: جنگ اگرنباشد کبوتران بر ویرانه اش آشیان نخواهدساخت . "
" عموها آرام ! سوخته است دستان عروسکم ، ترقه نه بمب بود."
" کجا بخوابیم من وعروسکم ، آسمان را اگر خراب کنند "
" خانه خراب شده ، هیج کبوتری نمی نشیند نه سفید نه سیاه "
معتقدی در این اشعار محتوی را قوی تر ازکلمات و جوهرشعری یافت و نادری آن ها را بیشترتک مضراب تا شعر می شناخت بهاری هم شکسته شدن حصارکلمات و غلبه مضمون بر زبان شعری را یادآور می شد.
معتقدی : تفکر بر شعر حاکم است . محتوابر کلمات غالب و جای احساس و عواطف در روابط شعری خالی است. و ما با نوعی پازل مواجه هستیم . باید از پیش شعر عبور کردو جوهره شعر راقوی کرد. و از بیان اضافات خودداری و اجازه داد برخی سفیدی ها وفاصله ها را خود مخاطب پر کرده و به میل خویش معانی را دریابد. به هر حال نبایداز همان پیچ اول شعر رارها کرد. اگر چه استعاره لازمه شعر است .
مواردی هم بر شمرده شد که در آن مضامین و محتوا بر زبان شعر غالب است .
بهاری اشاره به مثالی از اریش فرد ترجمه عبدالهی داشت :
"بچه ها شوخی شوخی سنگ می اندازند، گنجشکها جدی جدی می میرند."
یا این مثال : " رازهایی بهتر است که هرگز گفته نشود"
معتقدی : یک ضرب المثل ژاپنی : "اگر میخواهی جهان را ببینی ، چشمانت را ببند "
عبدالهی : برجسته شدن نکاتی پند آموز که لازم است در ساختارشعر بیان شود ونه از زیبایی بیان شعر فاصله بگیرد.
ادامه مطلب...

با نزدیک شدن به خرداد ماه، نشست های گروه آینه یک ساله می شود و لزوم برنامه ریزی مشخص برای جلسه ها بیشتر احساس می شود.به همین منظور ،جلسه پیش بیشتر به برنامه ریزی نشست های آینه اختصاص داشت.دوستان، موضوع نشست ها را پیشنهاد دادند و برنامه چند نشست گروه آینه تعیین شد.
یک سال از عمر نشست های آینه و دوستی هایمان می گذرد. در این یک سال، بیشتر از شعر و داستان خوانی و بحثهای تئوری، کنار هم زندگی کردیم و لحظه های خاطره انگیزی سپری شد.
قرار است گزارش جلسه ی پیش را بنویسم، اما ذهنم خاطره ها را مرور می کند. خاطره ی اولین جلسه ی دور هم جمع شدن مان، بزرگداشت کافه تیتر، افطاری ماه رمضان، نمایش فیلم بهزاد خداویسی ،عروسکهای بهشتی، نقد کتاب دکتر حجوانی ،نقد ترجیع بندی برای شاعران جوان فتح الله بی نیاز،جلسه های نقد آثار دوستان،جلسه با زنان ناشر،مدیریت چرخشی جلسه،بحث های تند و تیز و دلگیری های زود گذر .
یکشنبه پیش مثل جلسه های قبل،مهمان تازه ای داشتیم.حسن فرهنگی که علاقه مند داستان ها را دنبال می کردند و به جا و درست نقد کاربردی می کردند. و لیلا کریمی که دست پر آمده بود و برای گروه، داستان استحاله را ،که در سایت سخن است ،خواندند.
به غیر از داستان ایشان، داستانی از میم– الف هم خوانده شد و مختصری درباره ی داستان صحبت شد. اصلان قزل لو هم یکی از اشعارشان را قرائت فرمودند.
شاید این توضیح لازم باشد، ممکن است تغییری در جدول برنامه رخ دهد که به اطلاع دوستان خواهد رسید.و اینکه، شهریور ماه نقد اشعار سهیل آقازاده را خواهیم داشت.
نکته بعد، از دوستانی که پیشنهادی برای نشست های بعدی آینه دارند، خواهش می کنیم نظر خود را اعلام فرمایند.
جدول برنامه ی نشست های آینه
|
یکشنبه |
5 خرداد |
نشر افراز |
پخش فیلم مستند زندگی احمد محمود |
|
یکشنبه |
12 خرداد |
نشر مهیستان |
محور بحث : نقد و مباحث پیرامون نقد |
|
یکشنبه |
26 خرداد |
نشر مهیستان |
نقد داستان های علیرضا آستانه |
|
یکشنبه |
2 تیر |
نشر افراز |
نقد اشعار علی عبداللهی |
|
یکشنبه |
9 تیر |
نشر مهیستان |
نمایش عکس های بهاره خطیری |
|
یکشنبه |
23 تیر |
نشر مهیستان |
نقد اشعار اصلان قزل لو |

نشست مشترک کانون فرهنگی زنان ناشر و گروه ادبی آیینه عصر یکشنبه 25 فروردین ماه در دفتر انتشارات مهیستان باحضورمهمانان برگزارشد
ابتدای بحث خانم شهناز مجیدی (انتشارات روشا) با معرفی خود و فعالیت های این نشر سکان بحث را به دست گرفتند و در ادامه با معرفی کتاب های خود به دوستان لذت دریافت کتاب را به همه چشاندند.
چیزی که ابتدای کار به نظر می رسید این بود که هنوز کسی نمی داند چه چیز را از کجا شروع کند.
آقای بهاری با مطرح کردن اینکه یک بافت منسجم در کشور می تواند به مقوله نشر و گسترش کتابخوانی کمک کند گفتند : در آمریکا 190 هزار شاعر وجود دارد .آنها بافت منسجم دارند ،منتقدین حفظ شدند که مردم به انها اعتماد دارند،نشریات حفظ شدند،برای جوایز مختلف مثل پولیتزر شاعر معرفی می کنند و این باعث می شود که کار ارتقا پیدا کند.ما 105 شاعرچاپ شده داریم و این بافت باید منسجم بشود ،اضلاع دوباره برقرار گردد.کتاب کالاست و نیاز به تبلیغ دارد. بهاری خریدن کتاب و خواندن آن را دو مقوله جدا دانست که البته خواندن آن بحث اصلی است .
رویا بیژنی با بیان اینکه چرا ناشران معرفی کتاب های خود را به عهده روزنامه ها نمی گذارند مسئله ای را مطرح کردند که باعث شد خانم نوذری داغ دلش تازه شود و گفت:ما کتاب را برای مطبوعات می فرستیم آنها اگه دلشان بخواهد معرفی می کنند اگر نه که هیچ.معرفی کتاب مجانی، شامل همه انتشارات نمیشود. نوذری سود ده نبودن کتاب در ایران را یکی از عواملی دانست که باعث رکود وضع نشر است.دلیل دیگر اینکه بعضی ها برای تقلب وارد فضای نشر شدن(کاغذ بگیرن، بیرون بفروشن). راه حلی که نوذری ارائه میدهدبه نظر جالب و تا حدی رویایی به نظر می رسد:در ایران باید نوآوری کرد، نو آوری نیاز به سرمایه دارد و چون فردای نشر معلوم نیست هیچ سرمایه گذاری این ریسک را نمی کند.
آقازاده با گریز زدن به یکی از نکاتی که در حرف های بهاری بود خاک را از روی بحث نقد (که البته رکن مهمی برای رشد است)به کنار زده ناخدای هادی بحث می شود:جریان نقد وجود ندارد.سینمای ما افت می کند چون جریان نقد وجود ندارد.بعضی ها می گن اگه فلانی بگه این کتاب یا فیلم خوبه من می رم سراغ کتاب یا فیلم.تا خواننده را پیدا نکنی اثرت فروش نمی رود،خواننده موظف نیست ما را پیدا کند.
خوب نوبتی هم که باشد نوبت آستانه است،که بعد از سکوت طولانی مسئله مهم مولف را مطرح می کند: یک زمانی کتاب تنها رسانه ای بود که مردم با آن ارتباط برقرار می کردند اما حالا جایگزینی آن با تلویزیون،سینماو...مطرح است.
زمانی شاعر پشتوانه و ضریب شخصیت شعرش بود .باهوش ترین شاعر شاملو بوده که عکس رنگی خودش را پشت مجله اش چاپ کرد وخودش را اسطوره می نامید.شاعری که از فقر حرف می زد بر شانه سرمایه داری بود.سوای این مسئله شخصیت شاعر افسون زدایی شده و چیز رازآلودی ندارد.نه شخصیت شاعر ما و نه نویسنده و ناشر عوض نشده است. آستانه کشف ایدئولوژی راز آلود را در آثار شاعران گذشته بخش هیجان انگیزِ خواندن شعر دانست ،که این باعث داشتن خواننده زیاد بودو با این حرف نشان می دهدکه، شاعر دیگرقهرمان شعر خودش نیست.
منصور مومنی هم به جمع سکان داران می پیوندد و بحث مواد اولیه را مطرح می کند که برای تولید کننده چقدر این مواد اولیه قابل فروش وجود دارد.دوم چیدمان ابزار مختلف که کمک می کند به فرهنگ کتابخوانی.چیزی که در بازار نشر مشکل است کتاب توان خودش را در مقابل رقبای آن ندارد و ناشران کاری نکردند که بحث حل شود. نوذری که به نظر می رسید تصور کرده آمده است تا فقط از صنف خودش دفاع کند،مسئله عدم رقابت در مواد اولیه را مطرح می کند زیرا همه از شرایط یکسان برخوردارند در واقع رقابت روی صاحب اثر است.نویسندگان مطرح که فقط به 5 یا 6 ناشر کتاب می دهند،بقیه ناشران اگر با صاحب اثری آشنایی قبلی داشته باشند می توانندخودی نشان بدهند.
خلاصه اینکه این سیندرلا هنوز کفش شیشه ای افسانه ای خودش را به پا نکرده است.در پایان جلسه رویا بیژنی تازه ترین شعرش را ،که داغی چشمانش همه مان را گرم کرد،برایمان خواند.

اول خبر که فراموش نکنید :
یکشنبه ، 12 اسفند ، ساعت 5 در نشر مهیستان جمع خواهیم شد که اول از همه دیداری تازه کنیم و بعد خواندن اشعاری، داستان کوتاهی و رنگی تازه به لحظه ها. و اگر فرصتی بود خانه تکانی مختصری که بدانیم از کجا شروع کردیم و کجا رسیدیم.
و خبر دیگر اینکه:
به همین زودی های زود ، آینه نشستی خواهد داشت
با زنان ناشر در حضور نویسنده های جوان و اساتیدی که همیشه آینه را همراهی میکنند.
بدرود ، هومان !
آقای امرایی بر خلاف همه ی مدیران،زودتر از همه آمده و خیلی ها نیستند و چشممان به در سیاه می شود و خیلی ها که منتظرشان هستیم ،بی خبر از اینکه بدانند، چقدر مشتاق دیدنشان هستیم.درگیر گرفتاری های ریز و درشتی که همیشه وقت گیر است .خصوصا این روزهای آخرسال که ترافیک و شلوغی خیابانها و تازه شدن سالی تازه و بستن پرونده سال کهنه در راه است.
" دیدگان خسته و خواب زده ی هومان از پس میله های سیاهچال قلعه،آسمان سیه فام و بی فروغ را به پرسش می خواند. نرمه بادی حتی نمی وزید .شب در رسیده و سنگینی اش را برشانه های شهر نشانده بود.خواب همه را در ربوده بود.تنها رود بیدار بود و وزغ های شبخوان و شب پره های کرانه های رود.تنها دیدگان راهبانان گشوده بود ؛راهبانان بیدار خواب دژهای بلند؛ و فقط دیدگان هومان که در بند بود. آن بالا ،تیغ ماه ،ابرها را می بریدو این پایین،رود پنهاور به رفتار همیشگی ،بی پروا دل شهر را می شکافت ومی گذشت... "
آقای امرایی بعد از خواندن اولین پاراگراف کتاب گفتند: این شروع کوبنده ای است برای خواننده ای که آشنا به اساطیر است و این سفر پیدایش است . و خدا گفت روشنایی بشود و شد. و ادامه دادند،جای جای رمان هم روی اسم رمان این نگاه است که هومان نام دیگر آدم است. و اضافه کردند که این کتاب به انگلیسی هم برگردانده شده که از قضا کار خوبی هم شده و توضیح دادند که دوستان ارمنی چون فارسی را درست درک نمی کنند.در ترجمه معمولا مشکلاتی دارند.
در باب نقد کتاب" الف دال میم " دکتر حجوانی ،نویسنده ی این سطور ،اشاره کرد به نثر ادیبانه و فاخر اثرکه با همه ی زیباییش و توصیفهای شاعرانه و خیال انگیز ،ارتباط برقرار کردن با متن کمی سخت بود و اینکه در کلیت رمان بیشتر با روایت اتفاق ها یعنی گفتن به جای نشان دادن مواجه بوده و رمان به عمق شخصیت ها نمی پرداخته و سریع از روی لحظه هایی عبور کرده که باید بیشتر مکث می شده .و اینکه رمان پر از نشانه بوده از روایت های تاریخی و مذهبی و اشاره داشته به قصه ی یونس ،اصحاب کهف،نوح،ابراهیم،بی بی شهربانو و ... و آنقدر نویسنده درگیر بحث معرفت شناسی و حوزه معنایی اثر شده که دور شده از جذابیت داستانی و ...
آقای دادخواه به نویسنده ی این سطور توضیح دادند که نپرداختن به ریزه کاری های شخصیت و قصه در قصه بودن ویژگی این ژانر است. فردیت وجود ندارد و شخصیت ها دو بعدی است.
آقای امرایی باز هم از خود رمان شاهد آوردند که چون رویکرد به اسطوره است باید زبان فاخر باشد. مگر اینکه بخواهیم نقیضه بنویسیم. آقای عزیزی تاکید فرمودند مسئله ی ریزبینی و جزیی نگری به ذات رمان برمی گردد و مبنای صحبتشان را بر همان حجمی از کتاب گذاشتند که در جلسه خوانده شد و از نویسنده عذر خواستند .خانم بیژنی، سیاهپوش و مغموم که از شیطنت ها و خند ه اش خبری نبود و دستش به کار نمی رفت که پرتره ای بکشد از دوستان حاضر در جمع که ایشان داغدار مرگ مادری بود که جای خالیش هیچ گاه پر نخواهدشد ، گفت که کتاب را سال 78 خوانده است و با توصیفات مشکل داشته اما زبان اثر را دوست داشته.
آقای حجوانی که صحبت آغاز کرد، نویسنده این سطور سر تعظیم فرود آورد براین همه تواضع که البته ایرادهای دوستان گفتند که خودم بیش از این از کاستی های کار خواهم گفت که شما مهمان نوازی کردید.با بیان اینکه این ژانر است نمی شود با توضیح ،حسی را عوض کرد و توضیح من در مقام دفاع دلنشین نیست. مگر اینکه توضیح بدهم که چه می خواستم بکنم.ایشان اشاره کردند که حکایت کسی که خودش در مقام معلمی است و داستانی خوانده که دیگران نپسندیده اند،حکایت لباس پادشاه است که دیگران گمان می کنند لباسی هست!
و ادامه دادند ،این داستان شخصیت محور نیست.شخصیت پردازی ندارد و مهلت نیست و اشاره کردند به حجم داستان و اینکه به لذت در ادبیات بیشتر اهمیت می دهندکه اول از همه باید اثر ،قصه داشته باشد.
و اشاره کردند،ساختار افسانه ها و قصه های دینی حادثه محور است.داستان هیومان ،داستان انسان است با همه ی ضعف ها که مثلا نو آوری نسل جوان را برنمی تابدو ...
آقای معتقدی که رمان دستشان نرسیده بود که اگر رسیده بود مثل همیشه دقیق خوانده بود و شفاف نظر می دادند، برایشان سئوال شده بود که ویرایش های متعدد ایجاد چند گانگی در حیات رمان و نظرات خواننده ی مختلف نمی کند؟
آقای حجوانی گفتند:
این به تشخیص نویسنده برمی گرددکه جاهایی را دوباره تغییر بدهد و تو ضیح مختصری در مورد ویرایش های مختلف رمان دادند اما تایید کردند که تغییرات این چنینی مربوط به کار تحقیقی است و باعث زحمت ناشر می شود.
بعد ازجلسه ی نقد،آقای بهاری ازطرف خودش و سایر دوستان از آقای امرایی تشکر کردندبابت ذوق و حسن سلیقه ی جناب امرایی در ترجمه داستان هایی که در هفته نامه آتیه چاپ می شود خصوصا داستان پسرها که جلسه ی قبل ، آقای بهاری برای گروه آینه کپی گرفته بودند. آقای امرایی در جواب تشکر ،توضیحاتی فرمودند درباره آتیه و بورسیه ی وسوسه انگیزی که همه امان خوابش را هم نمی بینیم.
و اما در انتهای جلسه آقای جانوند و آقای مرادی داستان خواندند و آقای بهاری ـ آقای دادخواه- آقای یاسین
محمدی و خانم عاطفه اشعارشان را برای گروه خواندند که اگر دوستان به مدیران وبلاگ اثرشان را داده بودند ، تقدیمتان می کردیم.دوستانی که آثارشان را برای گروه می خوانند ،اگر مایلند در وبلاگ گذاشته شود، می توانند روی فلاپی یا سی دی د راختیار نویسندگان وبلاگ قرار بدهند.
وخلاصه نه که مفصل اینکه ، این بود آخرین جلسه ی گروه آینه در سال86 در نشر افراز .
این بود...

«دردناكترين داستان عالم»، «ميروم كه بميرم» ، «شورشگران را به زانو درآوريم»، «تشيع جنازه يك زنده به گور»، «التهاب سرد» و «نوعي خصومت» از جمله آثار منتشر شده اين نويسنده و منتقد ادبي است.
بينياز در سالهاي اخير علاوه بر نوشتن داستان كوتاه در حوزه رمان نيز آثار متعدد و ماندگاري چون «بعد از مرگ هنوز ميميرم» ، «اندوه مرده»، «ملاقات با مسيح» و «ستيزهجوي دلتنگ» را منتشر كرده است.
ادامه مطلب...


دیرشده بود . رتق و فق خانگی با تنبلی گل فروش دست به دست هم داده بود تا باز شرمنده شوم. آقای اسعدی همزمان با من جلوی در انتشارات رسیده بود. چقدر محجوب و مودب اند ایشان ! در را که باز کردم خانم بیژنی روبرویم بود . نگاهی کرد که آبکش شدم . زود گلی را که گرفته بودم پیش آوردم هوا خنک تر شود . از هرم خجالتم مردادی شده بودم . شش نفر آمده بودند و من ...
خانم بیژنی تند بساط پذیرایی را چید . معلوم بود " کدبانوی مفصلی است " چون چیزی از قلم نیفتاده بود . سایرین هم آمدند و جلسه تقریبا به موقع شروع شد :
ادامه مطلب...

در ضمن از کسانی که مایلند آثار ادبیشان / در جلسات آتی آینه نقد و بررسی شود / خواهشمندیم نام/ آدرس و اثرشان را در کامنتدانی همین وبلاگ بگذارند / تا بررسی و اقدام شود.
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 21:37  توسط رویا بیژنی |
