رویابیژنی : جلسه ي سي تير هم گذشت. آن صبح چه قدر كار براي انجام دادن بود و چه قدر دلهره ي آبرومند برگزار شدن جلسه ... جلسه ايندفعه بيشترحرمت داشت. حرمتش كافه اي بود كه براي همشهريان خسته پاتوق مهرمندانه اي شده بود. كافه اي ارزانتر از كافه هاي ديگر در حوالي وصال. كافه اي كه به خيال بعضي ساده دلان تمام شد...
ادامه مطلب...

علیرضا روشن : ممنون.
بار این گزارش نویسی ها بد است همیشه به دوش یکی باشد اما خب هر که خربزه بخورد پای لرزش هم باید بنشیند.
البته من گمان کنم به این گزارش ها نیازی نیست و به همان داستان ها یا شعرهایی که خوانده می شود اگر کفایت شود، معلوم می شود این مادر را در شکمبه ابلیس می پرورد یا کودک آدمی.
خوش باشید و نهایتا همان ممنون.
زهرا نوری : دلم می خواهد کمکتان کنم. اما چه جوریش را نمی دانم. دوست دارم کارتان راسبک کنم .شما مدیریت کنید و بگوید چه باید کرد. اولش را این جوری شروع کنیم بهتر است.
علیرضا آستانه : همه چیز خوب بود.محمود معتقدی هم بود و امرایی و دیگران.منتهاوبلاگ آینه باید رنگ و لعابی بگیرد تا خواندنی تر شود.






