اشعاری از علیرضا روشن / محمود معتقدی / بابک بهاری / علی جانوند / قصه ی سهیل میرزایی و کمی اطلاع رسان
حالا که شدیدآ گلو درد دارم و دیگر حتی همان یک ذره ی دیروزی هم صدایم در نمیاید و فقط اصوات گوشخراش تقدیم باباجانم می کنم / صدای باباجان را از گوشی تلفن می شنوم که می گوید:
مگر دیوانه ای که با این احوالت می روی جلسه ای که پولی ازش در نمی اید؟
زخمناکترین صدای گوشخراشم را در میاورم و می گویمش :
باباجان ! یادتان رفته چه قدر دیوانگی کردید/ شعر می گفتید و شب شعر می رفتید و دعوا می کردید و گروه و دسته راه می انداختید و هووووووووووو الا ماشا الله دیوانگی ای که پول تویش نبود؟ من که همه ام به شما رفته / ملامتم می کنید؟
سکوت می کند. خس خس پشت تلفنم به من می گوید باباجانم دارد شدیدآ می خندد آخر وقتی به خنده می افتد سبیلهای بلند سراسر سفیدش تند تند تکان می خورند و هی به گوشی می چسبند و هی دور می شوند و لو می دهندش .باباجان هنوز هم زیاد جلوی رویم نمی خندد تا مگر پر رو شوم .
می گوید :
حالا با این صدای ته چاهی نخراشیده ات با مامانت حرف نزنی عین صلاح است . برو یک دقیقه بی خیال نقاشی و شعر و قصه و جلسه و پول و دغدغه ی فردا استراحت کن. ببینم این یک کار را بلدی/ کار نابلد ؟!
حالا مثلا در حال استراحتم/ مثلا دارم بی خیال همه چیز امروز را فارغبال زندگی می کنم. باباجان نازنینم / سنی ازشان گذشته و یادشان رفته فراغبالی اشان چگونه بود که امرم می کنند فراغت یعنی خواب / شما که یادتان نرفته؟
فراغت یعنی جلسه ی ادبی هر یکشنبه / یعنی جمع خوب آینه ای ها / یعنی آمدن عزیزانی جدید مثل دکتر حجوانی / دکتر کربلایی لو / آقای فتح الله بی نیاز و حضور گرم و همیشه ی آقای اسدالله امرایی و آقازاده ی نازنین و .. فراغت یعنی گپ/ لبخند / چای و ادبیات توی یکشنبه های آینه .
دیروز / روز خوب و پرباری برای آینه بود فقط فرصت شعر خوانی و قصه خوانی دوستانمان خیلی زیاد فراهم نشد. بیبشترین مجال آینه به بحث پیرامون کتاب / ترجیع بندی برای شاعران جوان / گذشت که این نیز مهم بود و لذت بخش و پر از آموختن اما نمی دانم چرا در ذهن من ِ متوقع انگار این بار آینه زیاد فارغبالم نکرد / زیاد آینه گی نکرد .
وقتی علیرضا روشن همراه همه ی شعرها ی فوق العاده اش می آید و فقط فرصت کمی برای خواندنش دارد / وقتی یاسین محمدی باد توی گلویش نمی اندازد برای خواندن غزلهای قشنگش / وقتی بابک بهاری با طمانینه ی شاعرانه اش / شعرهای کوتاهش را بلند بلند و ماندنی هوار ِ دلمان نمی کند / یا علی عبداللهی نازنین / علی جانوند محجوب مهربان / زهرا نوری آرام / محمود معتقدی همیشه ی خدا شاعر / سهیل میرزایی عزیزی که از کاشان تا اینجا را به سختی و با اشتیاق می اید و تمام آنها که نبردن نامشان نه از کینه یا قهر که از کم حواسی ِ دیرینه ی منست / قصه و شعر شان را نمی خوانند انگار آینه کم می آورد.
برای جبران کم خواندن اشعار دیروز / شعرهایی از دوستانمان را تقدیمتان می کنم . در ضمن این نوشته / گزارش نیست . تنها گپ است با دوستانی که نیامدند. گزارش را دوستان گزارشگرم تهیه و تقدیمتان خواهند کرد و آخر این که از توجه جناب آقازاده و گذاشتن وقتش برای مدیریت این جلسه کمال تشکر را دارم :
علی رضا روشن :
... کاش سرخی لب هایمان
از انار دانه بود و از زعفران
نه از خون ریخته ی کبوتران و قمریان
کاشکی پیشانی مان
صحن مسجدی بود
و لب هایمان
کبوتر بچه گان ِ چاهی
و کبوترها در صحن ها آرام می گرفتند
اما دریغ
که لاله ها
در خاک بی روح ما
تعلیم کشتار کردند
نه تدریس ظرافت ...
2 - به آدمی
اسب سواری را
شلاق اگر نزنند
نمی دود
به خفت ِ علف / گردن کج می کند
3 - لبی را که تابوت می برد
دریاب مرا
همچون کفن که مرده ای را
مرا و لبم را دریاب
پیش از آن که کفن مرا و لبم را
بابک بهاری
سرباز گفت : بیا فشنگها را بشماریم
کودک گفت : بیا پرنده ها را بشماریم
و شمردن آغاز شد :
تق
تق
تق
محمود معتقدی :
نگاه کن
چگونه
از کنار جاده های کودکی
کسی ترا
به حسی تمام
به خانه باز می خواند
پرنده ی خیس !
کمی شتاب کن
2
آن که می اید
بی گمان
گمشده ای دارد
آن که نمیاید
به رویایی خسته
دل می سپارد
تو از کدام حادثه
باز می ایی
علی جانوند
در آینه می گریست
بی شباهت به من
تلخ خندیدم
بی شباهت به او
قطراتی
خنده هایم را خیس کرد!
2
دستانم کجاست
سه تارم می نوازد
3
قلاب و ماهی
عمری که دو دستی
به آب چسبیده !
مرد دسته گل را روی سنگ قبر گذاشت و گفت:خیلی زود از کنارم رفتی.خیلی زود
به ساعت نگاه کرد.با عجله به سراغ سنگ قبری رفت که چند ردیف جلوتر قرار داشت.دسته گل را روی آن
گذاشت و گفت:عزیزم دلم برات خیلی تنگ شده.
به اسم روی سنگ قبر کناری نگاه کرد.آهی کشید و گفت:ای کاش تو و سارا هرگز همدیگر رو نمی دیدید.
تلفن همراهش لرزید.به شماره ی روی صفحه نگاه کرد.دکمه ی بلند گو را فشار داد و با صدای بلند گفت:
دارم میام عزیزم.تو ترافیک گیر کردم.
